داستان 99 کوه و یک کوه-جنبش تسخیر وال استریت

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

داستان 99 کوه و یک کوه داستان مردی بود که در شهری با صد کوه زندگی می کرد

او صاحب 99 کوه بود و بقیه مردم شهر صاحب یک کوه

این مرد طماع می خواست که صاحب آن یک کوه شود.

بقیه داستان را یادم نمی آید ،ظاهرا در آخر داستان جانش را سر این سودا داد.

در ده سالگی آن را خوانده بودم

اما بی شباهت به داستان امروز آمریکا نیست با این توضیحات:


اگر به یک معتاد پول بدهیم به او خدمت کرده ایم یا خیانت؟

اگر به یک گدا پول بدهیم ،گدا پروری است یا نوع دوستی؟

اگر به فردی یک ماهی بدهیم تا برای یک روز شکمش سیر شود بهتر است یا به او ماهیگیری یاد بدهیم؟

و اگر نخواست ماهیگیری یاد بگیرد و هر روز یک ماهی از ما بخواهد،چه کنیم؟

اگر به افراد بیکار همسان یه کارمند حقوق و مزایا تعلق بگیرد چه اتفاقی در آن جامعه می افتد مضافا اگر فرد بیکار نخواهد که صاحب شغلی بشود؟

بانکهای آمریکایی تا 100% قیمت مسکن به افراد وام می دهند با بهره ای کمتر از 5 % ،اگر وام گیرنده قسط این وام را ندهد برخورد بانک مبنی بر استرداد مسکن از وام گیرنده ظلم است یا نجات خویش از ورشکستگی؟

از هر 6 نفر آمریکایی یک نفر زیر خط فقر طبقه بندی شده اند یعنی درآمدی کمتر از 1000 دلار در ماه دارند،و از دولت کمک دریافت می دارند.(هزار دلار برای هر نفر نه هر خانواده)

یک درصد مردم آمریکا که نود و نه درصد ثروت آمریکا دستشان است شامل افراد ذیل اند:( به نقل از مجله فوربس)

 

بیل گیتس با 59 میلیارد دلار صاحب مایکروسافت(چندی پیش گفت که یک جوان سیاه پوست از او ثروتمند تر است)

وارن بافت دوست سابق بیل گیتس و مشهور به نابغه اقتصادی با 39 میلیارد دلار

لری ایلیسون رئیس شرکت اوراکل با 33 میلیارد دلار(اوراکل همان نرم افزاری که ما دزدانه از آن بهره ها می بریم)

مارک زوکربرگ موسس و مدیر فیس‌بوک که سرمایه وی امسال به ۱۰.۶ میلیارد دلار رسیده، چهاردهمین ثروتمند جهان است.

 اپرا وینفری مجری مشهور آمریکایی

مرحوم استیو جابز بنیانگذار اپل با 7 میلیارد دلار در رتبه 39

اریک اشمیت رئیس سابق هیئت مدیره گوگل با 6.2 میلیارد دلار در رتبه 50

دیوید فیلو، بنیانگذار دوم یاهو با 1.1 میلیارد دلار در رتبه

بنیانگذاران گوگل، "سرگی برین" (رتبه پانزدهم، ۳۸ ساله مالک ۱۶.۷ میلیارد دلار) و "لری پیج (رتبه شانزدهم، ۳۸ ساله مالک ۱۶.۷ میلیارد دلار)

"جف بروس"، بنیانگذار شرکت آمازون با 19.1 میلیارد دلار در رده سیزدهم

مایکل دل مدیر شرکت دل

استیو بالمر از مدیران مایکروسافت

پل آلن از مدیران مایکروسافت

پیر امیدیار ایرانی الاصل با 4/6 میلیارد دلار

و....

در کشوری مشهور به سرزمین فرصتها

 

(چند نکته:

1-اینقدر شفافیت برای چیست؟هر ساله مجله فوربس لیست 400 نفر اول ثروتمندان آمریکایی را منتشر میکند که اقلا 3/1 میلیارد دلار ثروت دارند و ثروت ثروتمند ترین افراد هم مانیتور می شود.

2-آیا افراد مذکور با لابی و ارتباط با مراکز قدرت به چنین ثروتی دست یافته اند یا با تلاش و پشتکار و هوش و نبوغ خود؟

3-البته شاید در این لیست باشند کسانی که با روابطی یا زد و بندهایی به چنین ثروتی رسیده باشند)

 

حال سیمای ضرغامی به چه چیز جریان وال استریت امید بسته و بر چه طبلی می کوبد؟

در این هیاهو چه صدایی قرار است گم شود؟

اسپری فلفل دردآورتر است یا شیشه نوشابه؟

جنبش تسخیر وال استریت!!!!چه ارتباطی با بیداری اسلامی دارد؟

بیداری اسلامی چه نسبتی با انقلاب اسلامی؟

بالاخره بیداری اسلامی است یا بهار عربی؟

آیا کسی هست که مرا یاری کند؟

قسم به قلم که ناگزیرم از خاتمه این نوشته.

انگشت مکن رنجه به در کوفتن کَس

اندر احوالات شادی بعد از گل بسیار نوشته اند

هرچند که بسیار مباشد

در سرزمین قد کوتاهان همیشه معیارهای سنجش به سمت صفر میل می کنند

چند میلیون سطر خبر از انگشت دو فوتبالیست در ما تحت همدیگر نگاشته شد؟

چه جنجال و هیاهویی شد؟

برنامه مثلا وزین 90 چه پیراهنی پاره کرد،گویی که می خواست حکم اعدام بگیرد برای این دو بخت برگشته؟

شور و شعف در چشمان عادل فردوسی پور برق می زد؟

در شهری که در یک سال گذشته 1620 کلیه فروخته شد.

بابا انار دارد

بابا کلیه ندارد

در کشوری که میلیونها جوان به اعتیاد دچار شده اند

دچار یعنی ...........عاشق؟!!!!

آقای سهراب سپهری این چه حرفیست؟

در مملکتی که برخی دخترانش

و زنهای جوانش

چیزی به جز خود برای فروش نمی یابند

و علی جان تو چه می گویی که:

"اگر در کشور اسلامی خلخال از پای زن یهود در بیاورند و یک مسلمان این را بشنود و از این غصه بمیرد نباید سرزنشش کرد."

آن خلخال

بخشی از مال یک انسان بود نه جان و آبرو و ناموس او

از آن یک زن بود نه مرد

از آن یک غیر مسلمان بود نه مسلمان



و نکته بسیار مهم آنکه:

متجاوزان به مال آن زن

دشمنان کشور و غارتگران در حال محاربه با حکومت اسلامی بودند نه مامور ان حکومت علی


با این همه

چون این تجاوز به مال

در قلمرو مسئولیت حکومت اسلامی بود

احساس مسئولیت سنگینی

به اندازه عمق تعهد و انسانیتی که در شنونده ی این ظلم داشت

تا آنجا که حضرت علی ع رنجیده خاطر شدند و بنا به روایت نهج البلاغه فرمودند:


اگر مسلمانی ازاین غم بمیرد براو عیبی نیست


درمملکتی که ماجرای سه هزار میلیارد تومان اختلاس با یک ببخشید وزیر به مجلسیان ختم به خیر می شود

و البته آقا منشی و کوچک انگاری این رقم

و مگر چه شده حالا که اینقدر می کوبید

در کره جنوبی مدیر بانکی در اختلاسی به مراتب کوچکتر از غصه خودکشی می کند

و در مملکت اسلامی  مدیر بانک به کانادا سفر می کند

چرا هیچ کس دق نکرد

از این همه ناموس که هر شب پرپر می شوند

وکسی دق نکرد از کلیه هایی که شکم بچه هایشان را سیر کرد

و چرا دق نکردیم 

از این همه صورت تکیده از  اعتیاد

آقایان .......

از ربودن خلخالی از زنی یهودی بمیریم ملامتی بر ما نیست

چه پوست کلفتیم

و قست قلوبهم

دل هایمان سنگ شده اند انگار

آی صدا و سیما

که یک انگشت به ماتحت فرو رفته 

اینچنین برنامه سازانت را به فکر فرو برد

سه هزار میلیارد تومن چند خلخال میشود؟

جوک

روزي چهار مرد و يک زن کاتوليک در باري ، مشغول نوشيدن قهوه بودند.

يکي از مردها گفت : من پسري دارم که کشيش است. هرجا که ميرود مردم او را "پدر" خطاب ميکنند.

مرد دوم گفت : من هم پسري دارم که اسقف است و وقتي جايي ميرود مردم به او ميگويند " سرورم"!

مرد سوم گفت " پسر من کاردينال است و وقتي وارد جايي ميشود مردم او را "عاليجناب" صدا ميکنند.

مرد چهارم گفت : پسر من پاپ است و وقتي جايي ميرود او را "قديس بزرگ" خطاب ميکنند!

زن حاضر در جمع نگاهي به مردان کرد و گفت : من يک دختر دارم. 178 سانت قدش است ، بسيار خوش هيکل ، دور کمرش 61، دور باسنش 92 سانت ، با موهاي بلوند و چشمهاي روشن .


وقتي وارد جايي ميشود همه ميگويند : " خداي من ! "

**************************************

روزي مجنون از سجاده شخصي شخصي عبور مي کرد.

مرد نماز راشکست وگفت:مردک! درحال رازو نياز باخدا بودم تو جگونه اين رشته را بريدي؟

مجنون لبخندي زد و گفت:عاشق بنده اي هستم و تو را نديدم و تو عاشق خدايي و مرا ديدي!

*********************************************************************

به گزارش «ارم نيور» فيروز کريمي، بعد از تساوي در آخرين لحظه مقابل نفت با گزارشگر تلويزيوني چنين حرف زد:

مصاحبه‌کننده: شما دقيقه 93 بازي رو به تساوي کشوندين، آيا اين اتفاق حاصل خوش شانسي نبود؟

فيروز کريمي: پَ نه پَ حاصل برنامه‌ريزي تاکتيکي بود!

**************************************

در مراسم توديع پدر پابلو، کشيشي که 30 سال در کليساي شهر کوچکي خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از يکي‌ از سياستمداران اهل محل براي سخنراني دعوت شده بود .
در روز موعود، مهمان سياستمدار تاخير داشت و بنابرين کشيش تصميم گرفت کمي‌ براي مستمعين صحبت کند.
پشت ميکروفن قرار گرفته و گفت: 30 سال قبل وارد اين شهر شدم .
انگار همين ديروز بود.
راستش را بخواهيد، اولين کسي‌ که براي اعتراف وارد کليسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدي هايش، باج گيري، رشوه خواري، هوس راني‌، زنا و هر گناه ديگري که تصور کنيد اعتراف کرد .
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترين نقطه زمين فرستاده است ولي‌ با گذشت زمان و آشنايي با بقيه اهل محل دريافتم که در اشتباه بوده‌ام و اين شهر مردمي نيک دارد .

در اين لحظه سياستمدار وارد کليسا شده و از او خواستند که پشت ميکروفن قرار گيرد .
در ابتدا از اينکه تاخير داشت عذر خواهي‌ کرد و سپس گفت که به ياد دارد که زمانيکه پدر پابلو وارد شهر شد، او اولين کسي‌ بود که براي اعتراف مراجعه کرد.

نتيجه اخلاقي‌: وقت شناس باشيد !


و عشق در عصر سياهچاله ها

مي گن شيطون كه نتونست سيب رو به خورد آدم بده

رو كرد به حوا  و گفت:

بخور واسه پوستت خوبه

و از اون موقع ما آدما اسير زمين شديم

البته من نفهميدم كه بالاخره گندم خورد حوا يا سيب

هر چند ميگن گندم هم واسه پوست خوبه

و حالا هر چي

من اسير ري را

ري را اسير پوست تنش

و عشق

چه تف سر بالاييست

در اين بيغوله

وطن

كه همه اسير تن اند

وراستي من چه؟

راستي توكا

تو آيا عاشقي؟

يا طالب همان هماغوشي كه همگان؟

اين روزها كه عروسان يكبار مصرف

براي گذران زندگي

سر هر چارراه

به وفور يافت مي شود

مي تواني حتي عاشقشان باشي

و دلت نسوزد كحه نرسي

كه اولين لحظه درين نوع از عشق بستري آماده است

قسم به قلم

كه شرمم مي آيد از ادامه اين پست...

..............................

تو را من ز احساس خود ساختم

پر و بال رويا تنت بافتم

كبوتر نماندي به بام حرم

پريدي ازين آشيان كرم

دو دست تو را بال پروانه نيست

و دندان ريزت تگرگانه نيست

لبت نيست دردانه با باده رنگ

و يا شاهكار از غروبي قشنگ

من از يك عروسك بتي ساختم

قماري عجب بود و من باختم