چگـونه فراتـر از خـود زنـدگی کنیـم ؟

چگـونه فراتـر از خـود زنـدگی کنیـم ؟

اخیراً خیلی به موضوع خودخواهی فکر کردیم. شاید چون این موضوعی است که خیلی از ما با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنیم. مطمئن هستیم که این سوال، سوال خیلی از ماست، "آیا خودخواه بودن تمایل ذاتی انسان است؟" ممکن است بگویید که سیستم اقتصادی ما به طمع و خودهواهی پاداش می‌دهد و اینکه باوجوداینکه اولویت دادن به دیگران احساس خوبی به آدم می بخشد، اکثر ما علایق و تمایلات شخصی‌مان را در اولویت قرار می‌دهیم و در سطحی ابتدایی‌تر، اینکه زندگی روزمره‌مان را می‌سازیم، میزان خودخواهی ما را تعیین می‌کند.

آیا فقط به خودمان فکر می‌کنیم یا برای دیگران هم دغدغه‌هایی داریم؟ آیا شرایطی هست که نگران خودمان، سود و زیان شخصی خود و لذت‌ها و تمایلاتمان باشیم درست باشد؟ بهترین تعادل در این زمینه چیست؟ همانطور که می‌بینید، می‌دانیم چه سوالاتی می‌توانیم بپرسیم اما پاسخ‌ها را نمی‌دانیم. در زیر ملاحظاتی در‌این‌باره مطرح شده که به نظر شما دوستان خواهد رسید :

امروز تعداد افراد خودخواه نسبت به گذشته بیشتر شده است. احتمالاً افراد بیشتری را می‌بینید که موقع عوض شدن صف به شما اجازه جلو آمدن نمی‌دهند، برای میهمانی که دعوتشان کرده‌اید با تماس یا ایمیل تشکر نمی‌کنند یا اینکه می‌خواهند همیشه مرکز توجه باشند. به نظر می‌رسد که آدمها در پیله‌ای که به دور خود تنیده‌اند زندگی می‌کنند و نمی‌دانند در دنیای اطرافشان چه می‌گذرد.

خوشبختانه برای آندسته از ما که می‌خواهیم با بهترین بودن، در زندگی خود به موفقیت دست پیدا کنیم، با اولویت دادن به علایق دیگران، می‌توانیم خودمان را از مردم دیگر متمایز کنیم.

اگر بخواهیم لیستی از صفات افراد غیرخودخواه تهیه کنیم، این صفات می‌توانند به خوبی این افراد را توصیف کنند: دوست‌داشتنی، صمیمی، قابل‌اعتماد، مهربان، باملاحظه، محترم، بخشنده و پیشقدم.

به نظر می‌رسد که همه صفات عالی به این افراد برمی‌گردد. همه آدم‌ها به صورت ذاتی می‌دانند که خودخواه نبودن و دیگرخواه بودن خیلی مهم است اما برای اینکه مطمئن شوید می‌توانید لیستی از آدم‌های دیگرخواهی که می‌شناسید تهیه کنید و ببینید آیا این صفات به آنها می‌خورد یا خیر.

با فرض اینکه دیگرخواه بودن تمایل ذاتی ماست، باید بیشتر به فکر اولویت دادن به دیگران باشیم. این هفته امتحان کرده و سعی کنید که علایق دیگران را قبل از خودتان قرار دهید. مطمئناً در روز صدها فرصت برای اینکار پیدا خواهید کرد. برای کمک چند نمونه برایتان ذکر می‌کنیم :

- اگر یکی از دوستان یا اعضای خانواده‌تان دچار مشکلی می‌شود، تلفن را برداشته، با آنها دردودل کنید و بگویید که برای کمک حاضرید.

- وقتی می‌خواهید با دیگران حرف بزنید، سعی کنید بیشتر از اینکه حرف بزنید، گوش کنید و صبر کنید تا نوبت حرف زدنتان شود.

- موقع رانندگی، با راننده‌های دیگر با ادب و احترام برخورد کنید.

- وقتی آدامس یا شکلات نعنایتان را درمی‌آورید تا بخورید، اول به اطرافیانتان تعارف کنید.

- وقتی می‌خواهید از دربی عبور کنید، لبخند بزنید، درب را باز نگه دارید و بگذارید ابتدا آنها وارد شوند.

- وقتی راه می‌روید و کسی می‌خواهد از کنارتان راه رود، بایستید و بگذارید او ابتدا رد شود.

- اگر در خانه‌ای با چند نفر دیگر زندگی می‌کنید، وسایل خود را تمیز و مرتب نگه دارید تا آنها مجبور نشوند وسایل شما را تمیز یا مرتب کنند.

- اگر در اداره‌ای کار می‌کنید، محل‌کارتان را تمیز و مرتب نگه دارید و دقت کنید که محیط کارتان به طور کل طوری باشد که برای همه همکاران و مراجعانتان خوشایند باشد.

- اگر کمی فکر کنید، خواهید دید که فرصت‌های زیادی برای دیگرخواه بودن در طول روز پیش رویتان است. این هفته سعی کنید این فرصت‌ها را پیدا کرده و از آنها برای اولویت دادن به دیگران استفاده کنید و بعد می‌توانید دیگرخواهی خود را به سطح بالاتری ببرید.



میلیون‌ها نفر در سراسر جهان به غذا، سرپناه، دسترسی به مراقبت‌های پزشکی و امنیت در برابر آزار و سوءاستفاده نیاز دارند. نعمت‌هایی که خداوند به شما عطا کرده را شمرده و شکرگزار باشید. مطمئن باشید این تلاش‌های شما دیده شده و از آنها قدردانی خواهد شد. با این روش دوستی‌های عمیق‌تری خواهید داشت، دیگران احترام بیشتری برایتان قائل شده، زندگی عشقی بهتری را تجربه خواهید کرد و احساس بهتری نسبت به خودتان خواهید داشت.

وقتی نیازها، امیال و علایق دیگران را بر خود مقدم بدانید، مطمئناً پاداش این دیگرخواهی خود را دریافت خواهید کرد.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اگر به دیگران کمک کنید به چیزهایی که می‌خواهند برسند،
به هر چه که در زندگیتان می‌خواهید، دست پیدا خواهید کرد.

زیگ زیگلار

انـسان‌های خوب بی‌شـمارند ...!

سلام دوستان من ...

وقتی صبح‌ها از خانه خارج می‌شویم تا شب که به خانه برمی‌گردیم، به ندرت کسی را می‌بینیم که لبخندی به لب داشته باشد و یا در نگاهش برق امید و شادی بدرخشد. کسانی که وقتی نگاهشان را به نگاهت می‌دوزند به جای آن که با دستپاچگی نگاهشان را برگردانند به رویت لبخند می‌زنند! آنقدر زیبا لبخند می‌زنند که طرح زیبای لبخندشان روزها و یا حتی ماه‌ها در ذهنت باقی می‌ماند.

همان‌هایی را می‌گویم که برای شروع صحبت همیشه پیشقدم می‌شوند، از دولت، سیاست و اقتصاد نمی‌گویند... از حرفه‌شان برایت می‌گویند، از برنامه‌هایی که در سر دارند، از لذت‌هایی که از زندگی برده‌اند...! دیری نمی‌گذرد که وجودت را سرشار از انرژی می‌کنند!

شاید بگویید:
"اوه آرش، کمی آرام‌تر...! واقعا این انسان‌ها را دیده‌ای؟ آیا کمی رویاپردازی نمی‌کنی؟!"

نه... گمان نمی‌کنم. من این انسان‌ها را دیده‌ام... مطمئنم شما هم آن‌ها را دیده‌اید... اما چرا به ندرت!؟

شاید به این خاطر باشد که ما عادت کرده‌ایم به دلیل بدی‌ها و جنایت‌های عده‌ای از انسان‌ها به همه‌ی آن‌ها بدبین باشیم!

حتما با خود می‌گویید: "خب بعضی از انسان‌ها کارهای بسیار بدی انجام می‌دهند و من برای محافظت از خانواده و کسانی که دوستشان دارم باید به انسان‌ها بدبین باشم."

حرفتان را قبول دارم... اما ما آنقدر به انسان‌های اطرافمان بدبین شده‌ایم که یک لبخند ساده را به هزار جور چیزهای بد تعبیر می‌کنیم! در کمال بی‌انصافی درمورد انسان‌ها قضاوت می‌کنیم! متوجه نیستیم که انسان‌های بسیار خوبی در اطراف ما هستند که بدبینی در مورد آن‌ها بی‌انصافیست...

دلیل این بدبینی هم این است که ما هر روز توسط رسانه‌های خبری بمباران اطلاعاتی می‌شویم که اکثراً درباره‌ی بدی‌ها و جنایت‌های بشر است!!!

اصلا نمی‌خواهم بگویم که رسانه‌ها کار اشتباهی انجام می‌دهند، و یا می‌توانیم جنایت‌ها را نادیده بگیریم. این به دور از انسانیت است...

بی‌غمی عیب بزرگی‌ست!

شاد بودن هنر است
شاد کردن هنریست والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چون یک شکلک بی‌جان، شب و روز
بی‌خبر از هم، خندان باشیم!
بی‌غمی، عیب بزرگی‌ست،
که دور از ما باد!


"ژاله اصفهانی"


درسته بعضی از انسان‌ها کارهای بد و وحشتناکی می‌کنند... اما آیا واقعا تا این اندازه گسترده‌اند؟

چرا بدی‌ها و جنایت‌ها انقدر در ذهن انسان‌ها بزرگ شده‌ است که باور کرده‌اند همه‌ی زندگی همین است؟!
چون به نسبت خیلی اندک‌اند! چون انحراف از معیارند...
صحبت‌هایم کمی عجیب است، نه؟!

لئوبوسکالیا در کتاب زیبایش به نام "زندگی، عشق و دیگر هیچ" می‌نویسد:

این بدی‌های بشر است که خوراک رسانه‌های خبری‌ست، از خوبی‌های او حرفی نیست! اگر جمعیت جهان را در نظر بگیریم، تعداد سرقت‌ها و تجاوزها به نسبت زیاد نیست. اما وقتی جنایتی رخ می‌دهد، ما حتما خبردار می‌شویم، نه به این خاطر که صرفا خبر است، بلکه به این دلیل که باعث فروش روزنامه می‌شود. مردم از اخبار پر سروصدا خوششان می‌آید! و شر و بدی‌ها را بزرگ می‌کنند!
اما چرا از خوبی‌های انسان در رسانه‌ها به نسبت خبری نیست؟! نه این که وجود ندارند، بی‌شمار اتفاق‌های خوب در جهان می‌افتد، بی‌شمار عشق، بی‌شمار محبت، بی‌شمار انسانیت... چرا آن‌ها را در رسانه‌ها بازگو نمی‌کنند؟
چون معیارند، چون اکثریت‌اند... دلیلی ندارد بازگو کنند...

به عنوان مثال حامیان محیط زیست را درنظر بگیرید:
در رسانه‌ها هیچ خبری از اقدامات خوب آن‌ها نیست، مثلا نمی‌گویند: "حامیان محیط زیست، یک جنگل را از نابودی نجات دادند."
خیلی کم پیش می‌آید همچین خبری را مطرح کنند. اگر هم راهی در رسانه‌ها پیدا کنند این خبر را مطرح می‌کنند:
"جنگلی در آتش سوخت و عصبانیت و اعتراض حامیان محیط زیست را برانگیخت!"
می‌بینید...! این نوع خبر است که برای مردم جالب است...

اینکه انسان‌ها و رسانه‌ها توجه ویژه‌ای به حوادث ناگوار دارند کاملا طبیعی‌ست. و حتی به نظر من این توجه بسیار هم لازم است! اما مشکل از آنجایی شروع می‌شود که ذهن انسان‌ها فریب توجه بیش از حدشان را می‌خورد!

وقتی انسان به این شکل بر جنایت‌ها تمرکز می‌کند، طبیعی است که خوبی‌ها با اینکه اکثریت‌اند به کنار می‌روند. چون انسان روی هر چیزی تمرکز کند آن را بزرگ و بزرگ‌تر تصور می‌کند و متاسفانه به جایی می‌رسد که ناخودآگاه ذهنش دیگر متوجه خوبی‌ها و زیبایی‌ها نمی‌شود. آنقدر خبرهای بد شنیده‌ است که حتی به عشق و زیبایی‌، حتی به یک لبخند هم شک می‌کند!

به نظر من انسان‌ها به کمک رسانه‌های خبری حصاری دور زندگی خود می‌کشند و تمام بدی‌ها و جنایت‌های بشر را در آن جای می‌دهند! و در نهایت در این حصار افسرده شده و باورشان را نسبت به عشق و زندگی از دست می‌دهند.

آرزوی من این است که ما علاوه بر اینکه آگاهی از حوادث ناگوار را امری لازم در زندگی می‌دانیم، عشق و زیبایی‌های زندگی را نیز فراموش نکنیم. و از آن مهم‌تر، باورهای زیبایمان را تسلیم رسانه‌های خبری نکنیم... در عین حال که می‌دانیم بدی هم هست باورمان را نسبت به عشق و مهربانی از دست ندهیم.

من هنوز باور دارم که:
بیشتر انسان‌ها مثل خود ما هستند، به دیگران آسیب نمی‌رسانند، دزدی نمی‌کنند، می‌توان به آن‌ها اعتماد کرد، اغلبشان دلشوره دارند! مهربان‌اند، و رفتارشان دوستانه است...

برگرفته از نوشته "آرش غمخواری" در وبسایت "لبخند زندگی"

سی کار ۳۰ ثانیـه ای بـرای تغییـر دادن دنیـا

لئو تولستوي نويسنده شهير روسي-دادا دمم گرم چه كلمه خفني-

ميگه همه ميخوان دنيا رو تغيير بدن اما نميدونن هر كي بايد خودش رو تغيير بده.

رفتـــار و طرز برخورد، شالوده و پایه ی موفقیت است. یـک انسان سخاوتمند با رفتار و منشی مثبت مطمئناً کــامیاب خواهد شد. اگر رفتارتان را تغییر دهید، ادراکتان، اعمالتان و زندگیتان را تغییر داده اید و با تغییر تـک تـک زنــدگی ها، دنیا تغییر خواهد کرد. پس پیش بسوی تغییرات اساسی ...


در ایــــن مـقاله ۳۰ نوع کار را عنوان مـی کـنیم که هر کدام فقط ۳۰ ثانیه زمان می برد! تــصورکنید اگر میلیون ها یا بیلیون ها انسان روی زمین فـقط یکی از این کارها را انجام بدهند، دنیا چطور تغییر میـکند؟ به همین خاطر سعی کردیم راه های جدیدی برای رشد و پیشرفت شخصی برایتان عنوان کنیم که می توانید در کمتر از ۳۰ ثانیه آنها را انجام دهید.


1. تُن صدایتان را تغییر دهید. برای ۳۰ ثانیه سعی کنید نرم تر، آرام تر، و کمی خوشایندتر صحبت کنید. با نتایج شگفت انگیزی روبه رو خواهید شد. آیا می دانستید وقتی با صدای نرمتر و آرام تر به بچه ها دستور بدهید، نسبت به اینکه سرشان داد بزنید، تاثیر بیشتری خواهد داشت؟ اگر در کار خسته شده اید، حتی فقط برای ۳۰ ثانیه سعی کنید لحن صدایتان را آرام تر کنید، شاید زودتر به نتیجه رسیدید!

2. ایده های قدیمیتان را به یاد آورده و دوباره آنها را از سر گیرید. برای ۳۰ ثانیه، ایده قدیمیتان را دوباره امتحان کنید. آیا این ایده ی یک اختراع، یک پروژه کاری، یا کاری بوده که به نظرتان خسته کننده می آمده؟ یکی از آن کارها را انتخاب کرده و یکبار دیگر امتحانش کنید. تصور کنید اگر همه ی آدم ها اینقدر جرات داشتند که از نبوغ خدادادی در جهت استعدادهایشان بهره گیرند چه می شد؟ می دانید چه چیزهای جدیدی در دنیا ابداع می شد؟

3. برای ۳۰ ثانیه به یک نفر یک فرصت دوباره بدهید. یکبار دیگر به حرفهایش گوش دهید یا یک بار دیگر به او فرصت دهید شاید که تغییر کرده باشد.

4. به فرزندانتان بگویید "دوستتان دارم" و "به شما افتخار می کنم." به چشمهایشان نگاه کنید، و به آنها نشان دهید که چقدر برایشان ارزش قائلید. تصور کنید اگر همه ی والدین ۳۰ ثانیه در روز هم که شده به فرزندانشان اطمینان خاطر می دادند، دنیا چه تغییری می کرد.

5. دفعه ی بعدی که منتظر خشنودی آنی یا چیزی بودید که نمی توانید در همان لحظه داشته باشید، برای آنچه که در حال حاضر دارید، ۳۰ ثانیه از خدا تشکر و قدردانی کنید. اینکار باعث تغییر رفتارتان خواهد شد.

6. سی ثانیه محکم تر و صاف تر بایستید و سرتان را بالاتر بگیرید. در چشمهای دیگران نگاه کنید و با اطمینان بیشتر راه بروید. ببینید چه احساس خوبی دارد.

7.
کاری را که قبلاً از انجام آن دست کشیده اید و نیمه رها کرده اید را انتخاب کنید که امروز انجامش دهید. ۳۰ ثانیه بیشتر طول نمی کشد که برای انجام کاری تصمیم بگیرید. قولتان را پیش خودتان نگه دارید و مطمئن باشید که حتماً انجامش خواهید داد.

8.
به هم ریختگی هایی که کس دیگری ایجاد کرده را تمیز و مرتب کنید.

9.
از کسی تعریف و تمجید کنید.

10.
برای چیزی یا کسی که باورش دهید بایستید. یک جمله ی حمایت کننده، حوزه ی نفوذ شما را گسترده تر خواهد کرد.

11.
کسی را در کارش تشویق کنید و به او اطمینان خاطر بدهید. به او بگویید که "تو می توانی!" او را باور داشته باشید و این باور را نشان دهید.

12.
کسی را که دوست دارید بیشتر با او آشنا شوید را به خانه تان دعوت کنید. میتوانید شام را کنار هم صرف کنید. از این دعوت برای یک دوستی تازه استفاده کنید.

13.
به مدت ۳۰ ثانیه در جمع همسرتان را ناز و نوازش کنید. دستتان را پشتش بکشید، انگشتانتان را در موهایش فرو ببرید، نرم و آرام بغلش کنید، دستش را به نرمی فشار دهید، یا حتی یک بوسه تند و چابک. خیلی خوب است اگر بچه هایتان بفهمند که پدر و مادرشان همدیگر را دوست دارند و برای ابراز علاقه به هم راحت هستند. مطمئناً اگر همه ی زوج ها فقط ۳۰ ثانیه در روز برای چنین کاری وقت میگذاشتند، اینقدر زندگی های زناشویی درهم و برهم نبود.

14.
یک کلمه ی جدید (کلمه ای از زبانی خارجی که به خوبی به آن تسلط ندارید) یا یک چیز تازه در مورد یک فرهنگ دیگر را یاد بگیرید.

15.
چکی به مبلغ %۱۰ از حقوق ماهانه تان بنویسید و به مؤسسات خیریه هدیه کنید.

16.
هر روز ۳۰ ثانیه برای غالب آمدن بر ترس ها و شجاعانه روبه رو شدن با همه ی موقعیت های زندگیتان دعا کنید. رفتاری مثبت و هدفی مثبت در ذهن داشته باشید. برای کارهای آن روزتان طبق اولویت ها برنامه ریزی کنید. بعد از ۳۰ ثانیه برای تغییر آماده خواهید بود.

17.
از کسی بپرسید، "حالت چطور است" و واقعاً به جوابی که به شما می دهد خوب گوش کنید.

18.
بیست هزار تومان در یک پاکت گذاشته و با عنوان "ناشناس" برای کسی بگذارید که می دانید به آن احتیاج دارد. نیکوکاری بدون اینکه شناخته شوید احساسی فوق العاده در شما ایجاد خواهد کرد. امتحان کنید!

19.
یک اقدام سریع برای محیط زیست بکنید. به پرنده ها غذا بدهید، زباله ها و آشغال ها را جمع و جور کنید و …

20.
یک صبحانه ی عالی برای خود انتخاب کنید (انرژی روزانه ی خود را با یک تصمیم ۳۰ ثانیه ای شروع کنید). کمتر مواد قندی بخورید و بیشتر پروتئین و میوه بخورید و صبحانه ای سالم و مقوی برای خود انتخاب کنید.

21.
اگر خیلی وقت است که درون خانه یا شرکت هستید، بیرون بروید و اجازه بدهید که نور آفتاب روی صورتتان بنشیند. اینکار حالتان را خیلی سریع بهبود خواهد داد.

22.
وقتی کسی از شما تقاضای کمک خواست (کمک مالی)، پاسخ مثبت بدهید.

23.
برای انتخابات ثبت نام کنید. ۳۰ ثانیه برای ثبت نام وقت بگذارید و فرم را پر کنید. با اینکار هر وقت موقع انتخابات شهر یا کشورتان رسید می توانید در این فعالیت مردمی شرکت کنید.

24.
یک دانه بکارید (یا اگر وارد هستید، یک نهال بکارید). تصور کنید اگر میلیون ها آدم روی زمین این کار را بکنند دنیا چه تغییری خواهد کرد.

25.
چراغ اتاقهایی که خالی است را خاموش کنید (لامپ اضافی خاموش). هر ۳۰ ثانیه هم، ارزش دارد.

26.
در سطل زباله ی خانه چند کیسه ی زباله بگذارید تا انواع مختلف زباله ها را جداگانه دور بریزید. شما بازیافت زباله را از همین امروز شروع کرده اید.

27.
یک عادت بدتان را در ۳۰ ثانیه ترک کنید. و ۳۰ ثانیه به ۳۰ ثانیه آن را تکرار کنید.

28.
سی ثانیه بخندید. استرستان فروکش خواهد کرد.

29.
آب بنوشید.

30.
سی ثانیه از هر آنچه که دارید احساس رضایت کنید و همیشه قدردان نعمت های خداوند سبحان باشید.

چیـزهایی که مانـع چیـزهای دیـگر است !

گاهی اوقات مهم ترین مانع دستیابی ما به خواسته هایمان دقیقا جلوی چشمانمان است اما به آن بی توجهیم. شاید هم چون همیشه جلوی چشممان است نمی بینیمش. اگر از زاویه جدید نگاه کنیم به قول معروف یک شبه می توانیم ره صد ساله برویم.

1. غرور مانع یادگیری
غرور مانع اصلی یادگیری است. شما حتما این ضرب المثل ایرانی را شنیده اید "پرسیدن عیب نیست ندانستن عیب است" اما خودتان قضاوت کنید چند بار به خاطر حفظ غرورمان از سوال کردن طفره رفته ایم. اغلب کسانی که در رشته های مختلف علمی به پیشرفت رسیده اند کسانی اند که از پرسیدن نمی ترسیدند.

2. تعصب مانع نوآوری
هیچ چیز در دنیا بیشتر از تعصب مانع نوآوری و پیشرفت نوع بشر نشده است. به خیلی چیزها چنگ می زنیم و تعصب داریم اما نمی دانیم چرا. اگر در مورد خیلی از باور ها و روش های زندگی مان فکر کنیم فلسفه خاصی برایش نداریم درحالیکه شاید هر روز اجرایش کنیم. هرکسی که توانسته زیان های جبران ناپذیر تعصب بیجا را در زندگی اش کشف کند درهای تازه ای به رویش باز شده و دنیا را از منظر جدیدی دیده است.

3. کم رویی مانع پیشرفت
مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید. اگر تمام جهان بگویند شما انسان بااستعدادی هستید تا زمانی که عقاید و افکارتان در ذهنتان باقی بماند نمی توانید پیشرفت کنید. دیگران با دیدن چهره موجه و رفتار شما به ارزش های شما پی نخواهند برد. تنها زمانی که لب به سخن بگشایید می توانید به پیشرفت دست یابید.

4. ترس مانع ایستادن
ترس مانع اصلی ثابت قدمی و پایبندی انسان بر اعتقاداتش است. ترس از قضاوت دیگران، ترس از طرد شدن، ترس از عدم موفقیت سبب می شود شما هرچقدر هم به درست بودن چیزی ایمان داشته باشید برای داشتن و عمل کردن به آن کاری نکنید.

5. تخیل مانع واقع بینی
انسان بی رویا غیر قابل تحمل است چه برای خودش و چه برای دیگران اما زندگی در تخیلات و توهم باعث می شود ما در دنیایی غیر حقیقی زندگی کنیم و زمانی از خواب غفلت بیدار شویم که خیلی دیر است.

6. بدبینی مانع شادی
انسان بد بین زندگی را به کام خود و نزدیکانش تلخ می کند. این جور افراد در بهترین قصر ها و زیبا ترین بنا ها به دنبال ترک های دیوار اند. باور کنید این زندگی برای هیچ کس به اندازه خودشان سخت نیست. شما می توانید از آنها پرهیز کنید اما خودشان به هیچ وجه نمی توانند از دست خودشان فرار کنند.

7. خود شیفتگی مانع معاشرت
حیات بشر به تعامل با دیگران بستگی دارد. بنابراین ما ناچار هستیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم. اما هیچ کس خواهان هم نشینی با انسان خود شیفته نبوده و نخواهد بود.

8. شکایت مانع تلاش گری
آنکه دائما در پی مقصر و شکایت و شماتت دیگران است عملا دست از تلاش برداشته چون مشغول یافتن مقصر است! به همین سادگی زندگی تان را هدر ندهید.

9. خود بزرگ بینی مانع محبوبیت
همه انسان ها دوست دارند در نظر دیگران به بهترین شکل دیده شوند اما وقتی دائما خودمان را در موضع قدرت و برتری قرار می دهیم سایرین را بیزار می کنیم و از خودمان فراری می دهیم.

10. عادت کردن مانع تغییر
عادت مانع تغییر است و باعث می شود سالهای سال در یک مکان، زمان، موقعیت و شرایط درجا بزنیم.


برگرفته از سایت سیمرغ

جاذبه راز secret

ديروز سي دي راز يا همون سكرت رو براي چندمين بار ديدم

رازي كه مربوط مي شه به جاذبه

نيرويي كه درون انسانهاست

و باعث جذب هر چيزي مي شه كه به اون فكر مي كني و در بلند مدت مي شه سرنوشتت

اين نيرو كاري نداره كه به چي فكر ميكني خوب يا بد

و آيا به اونچه كه فكر مي كني دوسش داري يا نه

همين كه به چيزي فكر كني به هون فكر انرژي مي دي

و كائنات شروع مي كنن به برنامه ريزي براي رسيدن تو به هفكارت

حالا خواه اين افكار خوب باشه يا بد

اونها به عنوان آرزوت تلقي مي شن

و كائنات شروع مي كنه به برآوردن آرزوهات

و كاري نداره كه يه آبنات خواستي يا يه ماشين آخرين مدل يا يه خونه ويلايي يا شغل يا بيماري

و به هر چه كه فكر كني به عنوان آرزوت نگاه مي كنه

واسه همينه كه اونايي كه هميشه از بيماري مي گن عمدتا بيمارن

پس سعي كنيم كه به آرزوهاي خوبمون فكر كنيم

وبه فكرامون فكر كنيم

كه دائم به چي فكر مي كنيم

چون كيهان داره براي فكرامون برنامه ريزي مي كنه

راستي شما عمدتا به چي فكر مي كنيد؟



شور زندگي

1-   دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت  رو برای خودت نگه دار!
آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن
 

 
 
2-   دائم در حال یادگیری باش!
سعی کن بیشتر راجع به کامپيوتر، کارهای دستی، باغبانی و خلاصه هرچی که فکرمیکنی یاد بگیری
هیچوقت نگذار مغزت بی کار بمونه
"مغز بیکار پاتوق شیطانه"
این شیطان هم اسمش آلزایمر ِ
 
 
3-   از چیزهای ساده، لـــذت ببر
 
 
 
4-   اغلب بخنـــــد، خنده­های طولانی
اونقدر بخند که نفست بند بیاد
اگه دوستی داری که خیلی باهاش می خندی، پس خیلی باهاش وقت بگذرون
 
 
5-   گاهی اوقات كمي هم اشک بریز
سختی کشیدن هست، غمگین بودن هست، اما ادامــه بده
تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود مــا هستیم
پس تا وقتی که زنده­هستي زندگی کن
 
 
 
6-   دور و اطرافت رو با آدمها و چیزهایی پُرکن که دوستشون داری
با د وستها و فامیل، با یادگاری­هات، موسیقی، گل و گیاه و خلاصه هرچیزی كه باعث خوشحالي­ات ميشوند.
خوب حالا خونه­ات پناهگاه و محل آرامشت شد؟
 
بگو ببینم، رابطه­ات با خدا چطوره؟
 
 
7-   سلامتیت رو جشن بگیر و بهش اهمیت بده!
اگر سالمی، سعی کن این وضعیت رو حفظ کنی
اگر وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر کنی
اگر هم فکر می کنی تنهایی از پسش بر نمی آیی،از یک نفر کمک بگیر
 
 
8-   به سمت ناراحتی­هات سفر نکن!
برو به یک مرکز خرید، برو به یك محله دیگر، حتی برو یه کشور دیگر
اما هیچ وقت جایی نرو که باعث سرافکندگی و احساس گناهت بشه
 
 
 
9-   از هر فرصتی که داری استفاده کن و به همه کسانی که دوستشون داری، عشقت رو نشون بده
 
 

روزی برای خودت باش

روزی برای تو
راندا برن

هر کاری که می‌کنی، امروز در هر جا که هستی، دنبال چیزهایی باش که دوست داری. به دنبال فناوری‌ها و اختراعاتی باش که دوست داری. دنبال ساختمانی باش که دوست داری. دنبال خودرو، جاده‌ها، کافه‌ها، رستوران‌ها و فروشگاه‌هایی باش که دوست داری. در خیابان یا در فروشگاهی قدم بزن، فقط با قصد پیدا کردن تمام چیزهایی که دوست داری. به دنبال ویژگی‌هایی باش که در افراد دیگر دوست داری. به دنبال هر آنچه در طبیعت دوست داری باش - پرندگان، درختان، گل‌ها، بوی گل‌ها و رنگ‌های موجود در طبیعت. آنچه را دوست داری ببین. آنچه را دوست داری بشنو. در مورد هرچه دوست داری حرف بزن.

برگرفته از كتاب: 
برن، راندا؛ قدرت؛ برگردان نفيسه معتكف؛ چاپ دوم؛ تهران: ليوسا 1389

معجزه

«کاترین» دخترك هشت ساله ای بود ، شبی در اتاق آرام خوابیده بود که از صحبت های پدرو مادرش فهمید كه برادر کوچکش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند . پدر به تازگی كارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج پسرش را بپردازد . کاترین شنید كه پدر آهسته به مادر می گوید: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد .

کاترین با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت قلك كوچكش را درآورد. قلك را شكست ، سكه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد ..... فقط 5 دلار ...... بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند كوچه بالاتر به داروخانه رفت . جلوی پیشخوان انتظار كشید تا داروساز به او توجه كند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود كه متوجه بچه ای هشت ساله شود .

دخترك پاهایش را به هم زد و سرفه میكرد ، ولی داروساز توجهی نمیكرد . بالاخره حوصله کاترین سر رفت و سكه ها را محكم روی شیشه پیشخوان ریخت .

داروساز جا خورد ، و با تعجب گفت : چه میخواهی ؟!! دخترك با نگرانی پاسخ داد : برادرم به شدت بیمار است ، میخواهم برایش معجزه بخرم . داروساز با تعجب پرسید : چه بخری عزیزم !!؟ دخترك توضیح داد : چیزی در سر برادر کوچکم رفته و پدر می گوید: «فقط معجزه میتواند او را نجات دهد» من هم میخواهم معجزه بخرم...قیمتش چقدره ؟ داروساز گفت : متاْسفم دخترم ، ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم .

چشمان دخترك پر از اشك شد و گفت : شما را به خدا ، برادرم خیلی بیمار است ، پدرم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است . من كجا میتوانم معجزه بخرم ؟ مردی كه گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت ، از دخترك پرسید : چقدر پول داری ؟

دخترك پول ها را كف دستش ریخت و به مرد نشان داد . مرد لبخندی زد و گفت : آه چه جالب!!! فكر میكنم این پول برای خرید معجزه كافی باشه. بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت : میخواهم برادر و پدر و مادرت را ببینم , فكر میكنم معجزه برادرت پیش من باشه.

آن مرد «دكتر آرمسترانگ» فوق تخصص مغز و اعصاب در شیكاگو بود .

فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرك با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.

 پس از جراحی ، پدر نزد دكتر رفت و گفت : از شما متشكرم ، نجات پسرم یك معجزه واقعی بود ،

میخواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت كنم ؟ دكتر لبخندی زد و گفت: فقط 5 دلار.....

قورباغه   

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست و شما خواهید مرد.

دو قورباغه این حرف ها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید، چون نمی توانید از گودال خارج شوید. به زودی خواهید مرد.

بالاخره یکی از دوقورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او بی درنگ از دیواره گودال به داخل گودال پرتاب شد و مرد.

اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار اما او با توان بیشتری تلاش می کرد و سرانجام از گودال خارج شد.

وقتی از گودال بیرون آمد، بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرف های ما را نشنیدی؟

معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند

چگونه فردی بانفوذ، تاثیرگذار و جذاب باشیم ؟

بیشتر اوقات زندگی روزمره ما به مراوده و گفتگو و تعامل با دیگران میگذرد. در منزل، محل کار، خیابان، تاکسی، مغازه، کلاس درس و … در این میان همیشه عده‏ای انگشت شمار از افراد در میان دیگران برتر بوده و نامشان زبانزد دیگران است. همچنین همیشه باعث جذب سایرین شده و در کل افرادی پرنفوذ و تاثیرگذار هستند. البته جذابیت شخصیتی با جذابیت زیبا بودن فرق دارد. جذابیت و گیرایی شخصیتی کاملا اکتسابی است و آگاهانه و یا ناآگاهانه کسب میشود. اینگونه افراد هیچ فرقی با دیگران ندارند؛ مثلا ستاره داشته و یا اینکه جادوگری بدانند بلکه به صورت دانسته و یا ناخودآگاه یک سری قوانین را همیشه رعایت می‏نمایند که همین قوانین عامل برتری و جذب دیگران و عامل نفوذ در اذهان است. ما نیز می‏توانیم اینطور باشیم. در اینجا به بعضی از این عوامل اشاره‏ای مختصر می‏نمایم :

1- کمتر حرف بزنیم :
این بدان معنا نیست که حرف نزنیم و یا سرمان در لاک خودمان باشد. بلکه هرجا نیاز به صحبت کردن بود خود را نشان داده و نظر خود را ایراد کنیم. متاسفانه بعضی افراد اینطور برداشت می‏نمایند که کم گویی یعنی هیچ‏گویی و همین امر باعث منزوی شدن و دور شدن از اجتماع می‏گردد.

2- قبل از شروع صحبت حداقل ۳۰ ثانیه فکر کنیم :
فکر کردن قبل از شروع صحبت هر چند کم و کوتاه باعث گزیده‏گویی شده و از هرگونه گاف زدن و همچنین بیهوده گویی و با عجله صحبت کردن جلوگیری می‏کند. حتما دیده‏اید افرادی که پس از شنیدن حرفی یا سوالی مدت زمانی کوتاه آنرا حلاجی نموده و سپس بیان می‏نمایند و اکثر اوقات جواب آنها بسیار متین و درست است و هیچ جای ایراد نیست. اما امان از افرادی که آنچه به ذهنشان می‏آید را بیان می‏نمایند، بدون اینکه حتی لحظه‏ای در مورد آن فکر کنند. به اصطلاح با صدای بلند فکر ‏می‏کنند و اکثر اوقات حرفهایی می‏زنند که باعث پشیمانیشان می‏گردد. فکر کردن آسان است. تمرین کنیم.

3- با صدای بلند نخندیم :
خنده با صدای بلند شخصیت انسان را زیر سوال می‏برد. هیچ انسان گرانمایه‏ای را نخواهید دید که با صدای بلند خندیده و یا قهقهه بزند. از بازیگران معروف سینما (در زندگی شخصی) گرفته تا بزرگان و دانشمندان. با صدای بلند خندیدن باعث جلب توجه دیگران شده و با توجه به اینکه دیگران نمی‏دانند مطلب شما چقدر خنده‏دار است، باعث سوء برداشت آنها می‏شود.

4- لبخند بزنیم :
یک لبخند کوچک باعث جذب می‏شود. هر انسان دارای کودک درونی است که آن کودک درون به آنچه که خود بخواهد جذب می‏شود چه بخواهیم و چه نخواهیم. اخلاق کودک درون دقیقا مانند کودکان است و به چیزهای زیبا عکس العمل مثبت نشان می‏دهد. پس همانطور که یک کودک جذب یک لبخند می‏شود، ما نیز جذب چهره‏های بشاش و خنده‏رو می‏شویم. همچنین لبخند باعث زیباشدن چهره می‏شود.

5- در امور دیگران دخالت نکنیم :
برایتان چقدر پیش آمده که با تلفن همراه یا شخصی دیگر صحبت می‏کرده ‏اید که دقیقا پس از پایان صحبت، یک نفر دیگر آمده وگفته "چی شده؟"؟ حتما برایتان پیش آمده است که این قضیه کمی باعث تنفر شما شده است. امور دیگران به ما ربطی ندارد زیرا اگر ربط داشت، با ما نیز در میان گذاشته می‎‏شد. دخالت در امور دیگران باعث دفع آنها شده و نوعی دورشدن را ایجاد می‏نماید. زیرا با توجه به شناختی که افراد از شخص فضول دارند، از رفت و آمد و حتی صحبت مقابل وی خودداری می‏کنند.

6- شوخ طبع باشیم ولی بسیار بسیار کم شوخی کنیم :
شوخی هرقدر هم کوچک می‏تواند باعث رنجش شود مگر اینکه این شوخی با فکر قبلی و بررسی بیان شده و یا انجام شود. مثلا شوخی‏هایی که با شخصیت افراد رابطه دارد باعث قتل شخصیت می‏شود. شوخی اگر در حد یک لبخند کوچک و ملیح باشد، بسیار شیرین است و نه بیشتر. شوخی فراوان انرژی ذهنی را کاسته و جذابیت را از بین می برد. چراکه شوخی بتدریج پرده های حرمت را پاره کرده و کم کم موجب بی احترامی می شود. با این حال تبسم به چهره جذابیتی عمیق می بخشد. در تبسم سنگینی و متانت موج می زند ولی در خنده زیادی و شوخی سبکی و کاهش جذابیت نهفته است.

7- آنچه هستیم باشیم :
از بیان حرفهای بیخودی و دروغ و بزرگ کردن خود بپرهیزیم. آنچه که هستیم باشیم به این معنا که خود را بزرگتر از آنچه هستیم جلوه ندهیم و سعی نکنیم خود را به زور در دل مردم جای دهیم.

8- به وضع ظاهری خود برسیم :
یکی از عواملی که باعث تاثیرگذاری در بین سایرین می‏شود، خوش لباسی، خوشبویی و خوش صورتی است. مطمئنا هیچ کس دوست ندارد با شخصی که دهان او بوی بد می‏دهد و یا لباسش پاره است دمخور شود. ضمن اینكه هماهنگی و پاکیزگی ناخودآگاه باعث جذب مردم می شود. البته باید دقت شود که لباس های عجیب و غریب باعث جذب نمی شود. تمیزی و اطوی لباس، موهای مرتب، دهان خوشبو مجذوب كننده است. اما آراستگی ظاهری فقط به پوشش داخل و خارج خلاصه نمی شود بلکه حرفهای زیبا، جملات مثبت، اعمال درست نیز باعث جذب است.

9- سکوت را تمرین کنیم :
بعضی افراد می پندارند که هر چه شلوغتر و پر صداتر باشند بیشتر جذب می شوند ولی اینطور نیست. سکوت تاثیری ذهنی در افراد می گذارد. هنگام سکوت، در اطراف خود ایجاد خلاء می نماییم و این خود باعث جاذبه است. ضمن اینکه سکوت انسان را عاقلتر و با تجربه تر نشان می دهد، زمینه ای مناسب برای صمیمیت است. البته سکوت ناشی از ترس و عدم اعتماد بنفس، باعث کاهش جذابیت است. همچنین نرم و با ملایمت صحبت كنیم چراكه جیغ، داد و هوار، بلند صحبت کردن و خشن و عصبی بودن باعث قطع اعتماد مردم می شود.

10- فرد محترمی باشیم :
به خود و دیگران احترام بگذاریم. بی ادبی در کلام و گفتار و رفتار از جذابیت بسیار می کاهد. باید در ظاهر آراسته و در باطن وارسته بود. شخص مودب و متین و محترم بی تردید جذاب تر از بی ادبان است. هتاکی و ناسزا گفتن حتی به افراد بدصفت و بی شخصیت و همچنین تحقیر و تمسخر و غیبت و بدگویی مخالف با احترام است.

11- در رفتار و كلام قاطعیت داشته باشیم :
سست عنصر نبودن و پای تصمیمات و تعهدات ماندن موجب جذابیت است. افرادی که شخصیتی قاطع دارند هدفهای مشخص و ارزشهای معینی و برنامه های مدونی دارند و بلااستثنا جذابند. قدرت "نه" گفتن به درخواست های بی ارزش دیگران موجب رویش جذابیت است. بعضی افراد خود را فدای این و آن می کنند و هرکار مثبت یا منفی را قبول میکنند و اینطور می خواهد در دل دیگران رخنه کنند که نمی شود. جذابیت یعنی مصمم بودن و قاطعیت در رفتار و گفتار.

12- مراقب امیال و غرایز شخصی خود باشیم :
افراد دارای شخصیت مسلط و چیره بر غرایز و امیال، دارای تسلط بیشتری هستند. کسانی که بر میل جنسی، میل غذا خوردن، عواطف و هیجانات خود مسلط هستند، جذابیت معنوی دارند. تاثیر روانی گذاشته و انرژی مثبت از وجودشان فوران می کند. کسانی که غریزی و هوی هوسی هستند و مدام در پاسخ به امیال خود به سر می برند و نمی توانند خود را کنترل نمایند و خصوصا به زبان و نگاه خود مسلط نیستند، هیچگاه به جذابیتی كه انتظار دارند دست نخواهند یافت و مسلما بدون كسب جذابیت از تاثیرگذاری هم خبری نیست.

در جلسات آشنایی دختر و پسر جهت خواستگاری و ازدواج چه سئوالاتی باید مطرح شود

من بیشتر دوست دارم به جای ماهی به شما ماهیگیری را یاد بدهم.
یعنی نحوه سئوال ساختن را می گویم، سئوال را خودتان طرح کنید.
ادامه نوشته

چرا زنان خیابانی،خیابانی شدند؟؟؟!!

به دلیل محرومیت های جنسی که برای پسران وجود دارد بازار زنان خیابانی مهیاتر است و در کل تامین نیاز جنسی در پسران و نیاز زنان به مایحتاج زندگی سبب افزایش زنان خیابانی شده است.
خود فروشی آزار جنسی است و هیج زنی راضی نیست فاحشه شود اما به دلیل نیاز و تامین مایحتاج خود به این کار روی می آورند.

دکتر امان قرایی استاد دانشگاه در گفت و گو با خبرنگار شفاف با اشاره به افزایش زنان خیابانی در جامعه گفت: افزایش زنان خیابانی عوامل متعددی دارد و از یک سو می توان به بالا رفتن خط فقر و تامین مایحتاج زندگی، بالا رفتن طلاق و بی سر و سامانی، بحران معنویت و کمرنگ شدن هنجارهای دینی و باورهای مدنی و معنوی و از سوی دیگر داغ بودن بازار کسب و کار زنان خیابانی است.

وی ادامه داد: به دلیل محرومیت های جنسی که برای پسران وجود دارد بازار زنان خیابانی مهیاتر است و در کل تامین نیاز جنسی در پسران و نیاز زنان به مایحتاج زندگی سبب افزایش زنان خیابانی شده است.

آسیب شناس اجتماعی به افزایش طلاق و کاهش ازدواج در کشور اشاره کرد و اظهار داشت: چنانچه ازدواج بالا نرود و تشکیل خانواده صورت نگیرد و طلاق همچنان افزایش پیدا کند و زنان بی سرپرست در جامعه افزایش یابند به تبع این مسایل افزایش زنان خیابانی را به دنبال خواهد داشت.

دکتر قرایی با بیان اینکه برخورد قانونی و امنیتی جهت بازگردانند زنان خیابانی به زندگی طبیعی موثر نیست تصریح کرد: نمی توان با زنان خیابانی برخورد قانونی کرد و زمانی که زنی نمی تواند مایحتاج زندگی اش را تامین کند تنها کالای او همین است.

وی یاد آور شد: زمانی که تورم بالا می رود و وضع اقتصادی بد می شود و سرپرستی برای زنان وجود ندارد چه کار باید کرد؟
قانون یا نیروی انتظامی کار نمی توانند کند و نیروی انتظامی در این خصوص اعلام کرده که ما می توانیم این زنها را جمع کنیم اما جایی برای آن ها نداریم.

کارشناس مسایل اجتماعی با بیان اینکه فقر و فحشا رابطه متقابلی با هم دارند تاکید کرد: فحشا از ابتدای تاریخ به دلیل تامین مالی بوده است و زنان به دلیل درماندگی، طلاق، بی سرپرستی و وجود بازار کار به این کار روی می آورند و اینچنین فحشا بالا می رود.

دکتر قرایی خاطرنشان کرد: خود فروشی آزار جنسی است و هیج زنی راضی نیست فاحشه شود اما به دلیل نیاز و تامین مایحتاج خود به این کار روی می آورند.

وی با تاکید بر اینکه چون جامعه شرایط را مساعد کرده زنان خیابانی زیاد می شوند اظهار داشت: در جامعه با افزایش فقر و بیکاری و بی کسی و بی سرپرستی، زنان حیابانی افزایش پیدا می کنند و جامعه اینگونه شرایط را جهت افزایش زنان خیابانی مساعد کرده است.

استاد جامعه شناسی با بیان اینکه سن فحشا پایین آمده است گفت: سن فحشا در کشور از ۱۲ سالگی به بعد است و سن فحشا ۱۰ سال پایین آمده است در صورتی که پیش از این سن زنان خیابانی ۱۸_۳۰ سال بود اما در حال حاضر میانگین و متوسط این سن به ۱۸ سال رسیده است.

دکتر قرایی در ادامه تصریح کرد: محرومیت های جنسی و دختران فراری ( که به دلیل بد سرپرستی و رفتار نادرست خانواده مخصوصا پدر که بیش از ۵۰ درصد در فرار دختران موثر است) فقر و آرزو های مادی و همچنین بحران معنویت و ارزش ها و هنجار های دینی در گرایش زنان به فحشا و کاهش سن زنان خیابانی موثر است.

وی در پاسخ به سوالی پیرامون علل گرایش دانشجویان به فحشا خاطرنشان کرد: دانشجویان به دلیل تامین نیاز های اقتصادی و مخارج دانشگاه و زندگی و به دلیل اینکه برخی از این خانواده های دانشجویان شهرستانی توان مالی ندارند و همچین به دلیل بحران معنویت به این کار روی می آورند.

منبع: سایت تابناک

اگر دختری عاشق یک پسر شد – چکار باید کند ؟!!!

اگر دختری عاشق یک پسر است، باید چکار کند که پسر هم عاشق وی شود؟

اگر هدف این است که با جلب نظر پسر زمینه برای ازدواج فراهم شود، لازم است پیش از ابراز عشق و علاقه خویش، با دقت و حوصله کافی در مورد شایستگی‌های پسر تحقیق کنید تا خصوصیات اخلاقی، روحی و فکری، نیز میزان صداقت، امانتداری و پایبندی‌اش به وعده‌ها و ایمان و اعتقاداتش معلوم گردد.

همچنین از اصالت خانوادگی و اقوام نزدیک و دوستانش اطلاعاتی کسب کنید.

بهتر است تحقیق به وسیله اعضای خانواده یا یکی از اقوام و آشنایان نزدیک انجام گیرد.

پس از احراز صلاحیت و شایستگی وی برای تشکیل خانواده، می‌توانید به کمک یکی از اعضای خانواده یا اقوام و آشنایان خویش با خانواده یا دوستان یا با خود پسر رابطه برقرار کنید و با فراهم نمودن زمینه مناسب برای گفتگو، بحث ازدواج مطرح شود.

اگر قصد ازدواج دارد، ویژگی‌ها و خصوصیات دختری که می‌خواهد با او ازدواج کند، پرسیده شود.

آن گاه پس از مقدمات لازم بدون ذکر نام شما، بگوید دختری را می‌شناسم که این ویژگی‌ها را دارد.

اگر مایل است در مورد شما تحقیق کند آدرس داده شود و در غیر این صورت شخصیت شما تحقیر خواهد شد.
زیرا ممکن است پسر فعلاً قصد ازدواج نداشته باشد، یا دوست دختری داشته باشد که بخواهد با او ازدواج کند و قصدش برای ارتباط صرفاً کامجوی و لذت و هوس باشد.

زنان خانه دار و اعتماد به نفس

چنانچه زنان خانه دار از توجه کافی و برخورد مناسب همسران خود برخوردار شوند و همچنین اجازه حضور در فعالیت ها و مشارکت های اجتماعی نیز داشته باشند در این صورت اعتماد به نفس آنان افزایش می یابد.

دکتر غلامرضا علیزاده، جامعه شناس در گفتگو با خبرگزاری مهر در خصوص عواملی که باعث افزایش اعتماد به نفس در زنان خانه دار می شود، افزود: با توجه به اینکه زنان خانه دار بر اساس سنت بیشتر وقت خود را صرف امور خانه و خانواده و همچنین رسیدگی به فرزندان خود می کنند در صورتی که مردان آنان را درک نکرده و برخورد نامناسبی نیز داشته و مرتب به زنان سرکوفت بزنند باعث می شود تا به مرور زنان اعتماد به نفس خود را از دست بدهند.

وی خاطر نشان کرد: احترام به عقاید و فکر زنان خانه دار و همچنین اطمینان همسران به آنان نیز از عوامل ایجاد کننده اعتماد به نفس زنان محسوب می شود.

این جامعه شناس تاکید کرد: یکی از دلایلی که زنان خانه دار نسبت به زنان شاغل اعتماد به نفس کمتری دارند این است که دارای ارتباطات، اطلاعات و مطالعه کمتری هستند و به جای حضور در اجتماع، ابزار عقیده و مشارکت وقت خود را در محیط خانه می گذرانند.

دکتر علیزاده گفت: شک و بدبینی زمدان نسبت به همسران خود نیز از جمله عواملی است که باعث کاهش اعتماد به نفس زنان و ایجاد استرس، اضطراب و منزوی شدن آنها خواهد شد

منبع: ایسنا

چرا زنان خیابانی،خیابانی شدند؟؟؟!!

به دلیل محرومیت های جنسی که برای پسران وجود دارد بازار زنان خیابانی مهیاتر است و در کل تامین نیاز جنسی در پسران و نیاز زنان به مایحتاج زندگی سبب افزایش زنان خیابانی شده است.
خود فروشی آزار جنسی است و هیج زنی راضی نیست فاحشه شود اما به دلیل نیاز و تامین مایحتاج خود به این کار روی می آورند.

دکتر امان قرایی استاد دانشگاه در گفت و گو با خبرنگار شفاف با اشاره به افزایش زنان خیابانی در جامعه گفت: افزایش زنان خیابانی عوامل متعددی دارد و از یک سو می توان به بالا رفتن خط فقر و تامین مایحتاج زندگی، بالا رفتن طلاق و بی سر و سامانی، بحران معنویت و کمرنگ شدن هنجارهای دینی و باورهای مدنی و معنوی و از سوی دیگر داغ بودن بازار کسب و کار زنان خیابانی است.

وی ادامه داد: به دلیل محرومیت های جنسی که برای پسران وجود دارد بازار زنان خیابانی مهیاتر است و در کل تامین نیاز جنسی در پسران و نیاز زنان به مایحتاج زندگی سبب افزایش زنان خیابانی شده است.

آسیب شناس اجتماعی به افزایش طلاق و کاهش ازدواج در کشور اشاره کرد و اظهار داشت: چنانچه ازدواج بالا نرود و تشکیل خانواده صورت نگیرد و طلاق همچنان افزایش پیدا کند و زنان بی سرپرست در جامعه افزایش یابند به تبع این مسایل افزایش زنان خیابانی را به دنبال خواهد داشت.

دکتر قرایی با بیان اینکه برخورد قانونی و امنیتی جهت بازگردانند زنان خیابانی به زندگی طبیعی موثر نیست تصریح کرد: نمی توان با زنان خیابانی برخورد قانونی کرد و زمانی که زنی نمی تواند مایحتاج زندگی اش را تامین کند تنها کالای او همین است.

وی یاد آور شد: زمانی که تورم بالا می رود و وضع اقتصادی بد می شود و سرپرستی برای زنان وجود ندارد چه کار باید کرد؟
قانون یا نیروی انتظامی کار نمی توانند کند و نیروی انتظامی در این خصوص اعلام کرده که ما می توانیم این زنها را جمع کنیم اما جایی برای آن ها نداریم.

کارشناس مسایل اجتماعی با بیان اینکه فقر و فحشا رابطه متقابلی با هم دارند تاکید کرد: فحشا از ابتدای تاریخ به دلیل تامین مالی بوده است و زنان به دلیل درماندگی، طلاق، بی سرپرستی و وجود بازار کار به این کار روی می آورند و اینچنین فحشا بالا می رود.

دکتر قرایی خاطرنشان کرد: خود فروشی آزار جنسی است و هیج زنی راضی نیست فاحشه شود اما به دلیل نیاز و تامین مایحتاج خود به این کار روی می آورند.

وی با تاکید بر اینکه چون جامعه شرایط را مساعد کرده زنان خیابانی زیاد می شوند اظهار داشت: در جامعه با افزایش فقر و بیکاری و بی کسی و بی سرپرستی، زنان حیابانی افزایش پیدا می کنند و جامعه اینگونه شرایط را جهت افزایش زنان خیابانی مساعد کرده است.

استاد جامعه شناسی با بیان اینکه سن فحشا پایین آمده است گفت: سن فحشا در کشور از ۱۲ سالگی به بعد است و سن فحشا ۱۰ سال پایین آمده است در صورتی که پیش از این سن زنان خیابانی ۱۸_۳۰ سال بود اما در حال حاضر میانگین و متوسط این سن به ۱۸ سال رسیده است.

دکتر قرایی در ادامه تصریح کرد: محرومیت های جنسی و دختران فراری ( که به دلیل بد سرپرستی و رفتار نادرست خانواده مخصوصا پدر که بیش از ۵۰ درصد در فرار دختران موثر است) فقر و آرزو های مادی و همچنین بحران معنویت و ارزش ها و هنجار های دینی در گرایش زنان به فحشا و کاهش سن زنان خیابانی موثر است.

وی در پاسخ به سوالی پیرامون علل گرایش دانشجویان به فحشا خاطرنشان کرد: دانشجویان به دلیل تامین نیاز های اقتصادی و مخارج دانشگاه و زندگی و به دلیل اینکه برخی از این خانواده های دانشجویان شهرستانی توان مالی ندارند و همچین به دلیل بحران معنویت به این کار روی می آورند.

منبع: سایت تابناک

کودکمان را در مقابل تمسخر ایمن کنیم

کودکمان را در مقابل تمسخر ایمن کنیم

برای کودک حساس و کمرو، بسیار دشوار است که وقتی مسخره‌اش می‌کنند، جواب بدهد.

بعید نیست که به کسی که او را مسخره کرده، حمله کند.

اما معمولا توانایی نزاع کلامی‌ را ندارد.
ضمنا به ‌دلیل اینکه از نگاه‌کردن مستقیم به چشم طرف مقابل امتناع می‌کند، توانایی برخورد با کودکان را از دست می‌دهد.

راه مقابله با این مشکل این است که به کودک یاد بدهید که وقتی او را مسخره می‌کنند، پاسخ‌های کلامی‌ساده‌ای بدهد، «مثلا تو این‌جور فکر کن» و وقتی می‌بینید کودکتان بدون احساساتی ‌شدن جلوی کسی که مسخره‌اش می‌کند می‌ایستد، از او تعریف کنید.

۱٫ گریستن یا حمله‌ کردن موجب می‌شود شخص مورد تمسخر، مضحک به‌ نظر برسد و شخص مسخره ‌کننده جری‌تر شود.
معمولا فایده‌ای ندارد که بگوییم «اهمیتی ندارد» برخی کودکان می‌توانند ساکت از کنار افرادی که متلک می‌گویند، رد شوند اما کار ساده‌ای نیست.

۲٫ بهتر است به او یاد دهیم تا عبارات قاطعی به شخص مسخره‌کننده بگوید، ضمنا به او یادآوری کنیم که اگر کسی او را مسخره می‌کند، اوست که ایراد دارد، نه فرزند شما، چون سعی کرده با کوچک‌کردن دیگران، احساس برتری کند.

۶ اشتباه رایج بین زنان دنیا

۶ اشتباه رایج بین زنان دنیا
ادامه نوشته

۵ جمله ای که دختران مجرد دوست ندارند بشنوند

با گفتن این جمله به نظر می رسد که روی تلاش و کوشش یک دختر قضاوت می کنید. بهتر است که یک دختر مجرد را تشویق کنید تا بیشتر تلاش کند.

جملات ناراحت کننده برای دختران مجرد

۱- شاید زیاد تلاش نمی کنی.
با گفتن این جمله به نظر می رسد که روی تلاش و کوشش یک دختر قضاوت می کنید. بهتر است که یک دختر مجرد را تشویق کنید تا بیشتر تلاش کند طوری که با او احساس راحتی کنید.
همچنین طوری رفتار کنید که او هم تحت فشار قرار نگیرد.

۲- زیاد آرایش کردی!
با گفتن این جمله به شخصیت او، آسیب می رسانید.
یک دختر، دوست دارد پوشش و آرایشش جذاب و زیبا باشد تا دیگران را به سمت خودش جذب کند.

۳- برگرد همانجایی که بودی.
این جمله، پیامی را به سمت مجردها می فرستد به این معنی که آنها نمی توانند زندگی خوبی داشته باشند و از آن لذت ببرند و آزادی از آنها گرفته شده است.

برای مجردها، پنهان شدن در خانه مثل مخفی شدن دوران جنینی شان در شکم مادر معنای خوشایندی ندارد.
اغلب آنها دوست دارند شاغل باشند، با دوستانشان گردش بروند و در نهایت بیشتر وقت شان را با دوستانشان سپری کنند.

۴- خیلی عیب جو هستی.
این جمله به این معنی است که دیگر وقت زیادی برای انتخاب همسر آینده ات نداری، وقت تو تمام شده، دیگر وقت انتخاب کردن و رفتن به خانه بخت است.

۵- توقعت را کم کن.
این جمله اینطور تفسیر می شود که تو زیاد از خواستگارهایت سوال می پرسی.
ایرادگیر هستی.
خودسری.
مجردها این جمله را اینطور معنی می کنند که باید سطح توقع شان را پایین بیاورند تا خواستگارهای دست پایینشان را هم جذب کنند و آنها را بپسندند.

به دخترهای مجرد پیشنهاد می کنیم که گول خواستگارهایی که ازنظرشان نامطئن و مشکوک هستند و خودشان را خوب و مثبت معرفی می کنند نخورند.
زیرا تا کِی آنها می خواهند اخلاق و رفتار واقعی شان را از شما پنهان کنند و ماسک خوبی را به صورتشان بزنند؟

ملاقات با زنان زیبا، مردان را سر حال می‌آورد

دانشمندان می‌گویند برقراری روابط کلامی با زنان و دختران جذاب سبب می‌شود که مردان احساس بهتری پیدا کنند.

محققان در جریان تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که تنها حضور داشتن مردان در کنار یک فرد زیبا از جنس مخالف سبب می‌شود که میزان برخی هورمون‌های خاص در بدن افراد نظیر تستسترون و کورتیزول به طور موقت افزایش پیدا کند.

وجود این هورمون‌ها با هوشیاری و تندرستی افراد در ارتباط است.

این در حالی است که نتایج تحقیقات نشان داد که حضور داشتن یک مرد در کنار سایر مردان اثری متضاد دارد و سطح این هورمون‌ها را در بدن کاهش می‌دهد.

روان‌شناسان متوجه شدند که انجام یک گفت و گوی ۵ دقیقه‌ای با یک زن جذاب، سطح تستسترون را تا ۱۴ درصد و سطح هورمون ضد استرس کورتیزول را ۴۸ درصد افزایش می‌دهد.

گفتنی است میزان هورمون تستسترون در مردان در اوایل دهه دوم زندگی آن‌ها به اوج خود می‌رسد و سپس رفته رفته کاهش می‌یابد.

مردانی که ازدواج کرده‌اند و یا در روابط طولانی مدت به سر می‌برند – نسبت به سایر مردان – سطح پایین‌تری از این هورمون را دارند.

به نظر می‌رسد زمانی که زنان در نظر مردان جذاب به نظر می‌رسند، مغز آن‌ها پیامی را مبنی بر تولید تستسترون ارسال می‌کند

اگر عمر دوباره داشتم

دان هرولد (Don Herold) كاریكاتوریست و طنزنویس آمریكایى در سال ١٨٨٩ در ایندیانا متولد شد و در سال ١٩٦٦ از جهان رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است؛ اما قطعه كوتاهش "اگر عمر دوباره داشتم..." او را در جهان معروف كرد.

این قطعه کوتاه ولی پرمعنا را بخوانید:

ادامه نوشته

"خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟

 
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند.. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"
 
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"
 
خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"
  
  
شادكام باش

ارزش زمان timevalue

To realize The value of a sister, Ask someone Who doesn't have one

ارزش یک خواهر را، از کسی بپرس که آن را ندارد

 

 


To realize The value of ten years, Ask a newly Divorced couple

ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند


To realize The value of four years, Ask a graduate

ارزش چهار سال را، از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس


To realize The value of one year, Ask a student who Has failed a final exam

ارزش یک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است


To realize The value of one month, Ask a mother who has given birth to a premature baby

ارزش یک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است


To realize The value of one week, Ask an editor of a weekly newspaper

ارزش یک هفته را، از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس


To realize The value of one hour, Ask the lovers who are waiting to meet

ارزش یک ساعت را، از عاشقانی بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند


To realize The value of one minute, Ask a person who has missed the train, bus or plane

ارزش یک دقیقه را، از کسی بپرس که به قطار، اتوبوس یا هواپیما نرسیده است


To realize The value of one-second, Ask a person who has survived an accident

ارزش یک ثانیه را، از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است


To realize The value of one millisecond Ask the person who has won a silver medal in the Olympics

ارزش یک میلی ثانیه را، از کسی بپرس که در مسابقات المپیک، مدال نقره برده است


Time waits for no one
Treasure every moment you have
You will treasure it even more when you can share it with someone special

زمان برای هیچکس صبر نمیکند
قدر هر لحظه خود را بدانید
قدر آن را بیشتر خواهید دانست اگر بتوانید آن را با دیگران نیز تقسیم کنید


To realize the value of a friend, Lose one

برای پی بردن به ارزش یک دوست، آن را از دست بده


Forward this letter to friends, to whom you wish good luck

این نوشته را به دوستان خود یا هر کسی که برایش آرزوی خوشبختی دارید، ارسال کنید یا برایش بخوانید.


Peace, love and prosperity to all

صلح، عشق و کامیابی ارزانی همگان باد

نظر عده ای از هنرمندان درباره مرگ ...

مهرانه مهین ترابی


مرگ لحظه ای ناگزیر در زندگی هر موجود زنده ای است فقط کاش همیشه قدر یکدیگر را بدانیم و می خواهم طوری بمیرم که کسی کینه ای از من به دل نداشته باشد.


پوریا پورسرخ


می خواهم لحظه ای این اتفاق برایم بیفتد که وقتی به پشت سرم نگاه می کنم کاری نکرده باشم که از انجامش پشیمان و شرمنده باشم.


مهناز افشار

ادامه نوشته

8 عادت بد که بعد از ازدواج باید ترک کنید!


8 عادت بد که بعد از ازدواج باید ترک کنید!

 

همه ما می خواهیم ازدواج و زندگی خوشبخت و سعادتمندانه ای داشته باشیم. درست است؟ ساری هارر و ریتا دماریا دو نفر از روانشناسان معروف مدعی اند که خوشبختی نتیجه از بین بردن 8 عادتی است که یک ازدواج خوب را زیر و رو می کند. به عقیده آنها چنانچه بتوان از این عادتها دوری کرد می توان یک ازدواج پایدار و مملو از عشق داشت. البته مطمئنم هیچکدام از شما دوستان گروه پرشین استار چنین عادت های مخربی ندارید ولی اگر احیانا شخصی را می شناسید که حتی با یکی از این عادتها دست به گریبان است خواندن مقاله زیر را به او توصیه کنید.

ادامه نوشته

لبخند آنتوان دو سنت‌اگزوپری

بسیاری از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر "اگزوپری" (آنتوان دو سنت‌اگزوپری) را می شناسند. اما شاید همه ندانند كه او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید و كشته شد. قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیكتاتوری فرانكو می جنگید. او تجربه های حیرت آور خود را در مجموعه ای به نام لبخند گردآوری كرده است. در یكی از خاطراتش می نویسد كه او را اسیر كردند و به زندان انداختند او كه از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانان حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مینویسد :"مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همین دلیل بشدت نگران بودم. جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا كنم كه از زیر دست آنها كه حسابی لباسهایم را گشته بودند در رفته باشد یكی پیدا كردم و با دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی كبریت نداشتم. از میان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم. او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یك مجسمه آنجا ایستاده بود. فریاد زدم "هی رفیق كبریت داری؟" به من نگاه كرد شانه هایش را بالا انداخت و به طرفم آمد. نزدیك تر كه آمد و كبریتش را روشن كرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد. لبخند زدم و نمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این كه خیلی به او نزدیك بودم و نمی توانستم لبخند نزنم. در هر حال لبخند زدم و انگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر كرد. میدانستم كه او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت و به او رسید و روی لبهای او هم لبخند شكفت. سیگارم را روشن كرد ولی نرفت و همانجا ایستاد و مستقیم در چشمهایم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اینكه او نه یك نگهبان زندان كه یك انسان است به او لبخند زدم. نگاه او حال و هوای دیگری پیدا كرده بود ...
پرسید: "بچه داری؟" با دستهای لرزان كیف پولم را بیرون آوردم و عكس اعضای خانواده ام را به او نشان دادم و گفتم :" اره ایناهاش" او هم عكس بچه هایش را به من نشان داد و درباره نقشه ها و آرزوهایی كه برای آنها داشت برایم صحبت كرد. اشك به چشمهایم هجوم آورد. گفتم كه می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم. دیگر نبینم كه بچه هایم چطور بزرگ می شوند. چشم های او هم پر از اشك شدند. ناگهان بی آنكه كه حرفی بزند قفل در سلول مرا باز كرد و مرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن كه به شهر منتهی می شد هدایت كرد! نزدیك شهر كه رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنكه كلمه ای حرف بزند!

یك لبخند زندگی مرا نجات داد!

بله لبخند بدون برنامه ریزی؛ بدون حسابگری؛ لبخندی طبیعی زیباترین پل ارتباطی آدم هاست.
ما لایه هایی را برای حفاظت از خود می سازیم. لایه مدارج علمی و مدارك دانشگاهی، لایه موقعیت شغلی و این كه دوست داریم ما را آنگونه ببینند كه نیستیم.
زیر همه این لایه ها من حقیقی و ارزشمند نهفته است. من ترسی ندارم از این كه آن را روح بنامم من ایمان دارم كه روح های انسان ها است كه با یكدیگر ارتباط برقرار می كنند و این روح ها با یكدیگر هیچ خصومتی ندارد. متاسفانه روح ما در زیر لایه هایی ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكی هم به خرج می دهیم ما از یكدیگر جدا می سازند و بین ما فاصله هایی را پدید می آورند و سبب تنهایی و انزوایی ما می شوند.
داستان اگزوپری داستان لحظه جادویی پیوند دو روح است که آدمی به هنگام عاشق شدن و نگاه كردن به یك نوزاد این پیوند روحانی را احساس می كند. وقتی كودكی را می بینیم چرا لبخند می زنیم؟ چون انسان را پیش روی خود می بینیم كه هیچ یك از لایه هایی را كه نام بردیم روی من طبیعی خود نكشیده است و با همه وجود خود و بی هیچ شائبه ای به ما لبخند می زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ می دهد.

 

بقول ویکتورهوگو که می گوید:
لبخند کوتاهترین فاصله بین دو نفر است و نزدیک ترین راه برای تسخیر دلها

 

انسان تنها آفریده ای است که میتواند بخندد، پس لبخند بزن دوست من

مداد

 

در مداد ۵ خاصیت وجود دارد که اگر به دستشان بیاوری تمام عمرت به آرامش می رسی:

۱ـ می توانی کارهای بزرگ کنی، اما نباید هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند.
اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حرکت دهد.

۲ـ گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی.
این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما اخر کار نوکش تیزتر می شود.
پس بدان که باید رنجهایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی

۳ـ مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم.
بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست و در واقع برای اینکه خودت را در مسیر نگه داری مهم است.

۴ـ چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست. ذغالی اهمیت دارد که داخل چوب است.
پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است؟

۵ـ و سرانجام :
مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد.
بدان هر کاری در زندگی می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری که می کنی ، هوشیار باشی و بدانی چه می کنی.

در مقابل چـــــی ، مثل چــــی باش

  • در مقابل کار های روزمره ، مثل ساعت دقیق و منظم باش .
  • در مقابل حوادث و خبر های بد چون باد سریع بگذر.
  • در مقابل بزرگتر ها چون بید همیشه سر به زیر باش .
  • در مقابل مشکلات و سختی ها چون سنگ خارا قوی و غیر شکننده باش.
  • در مقابل سخنان درشت و ناراحت کننده چون پنبه نرم باش.
  • در مقابل عواملی که نمی توانی آنها را تغیربدهی چون موم انعطاف پذیر باش.
  • در مقابل بخشش همچو خورشید سخاوتمندانه و بی توقع به همه بتاب.
  • در مقابل ضعف نفس مانند شناگری ناشی آنقدر خود را به آب بزن تا روزی شناگری ماهر شوی.
  • در مقابل تملق و چاپلوسی مانند ناشنوایان باش که نه می شنوند و نه عکس العمل نشان می دهند.
  • در مقابل جاه و مقام چون عقابی باش که هر چقدر بالا می رود کوچک و کوچکتر می شود.
  • در مقابل پشتکار همچون مورچه ای باش که باری را که ده ها برابر خود وزن دارد بر دوش دارد و از یک سربالایی ده ها بار بالا رفته پایین می افتد ولی همچنان ادامه می دهد.
  • در مقابل نا امیدی همیشه بزرگانی از تاریخ را به یادآور که با وجود معلولیت ها و محرومیت ها نامشان برای همیشه در تاریخ ماندگار است.
  • در مقابل غرور همیشه انسان هایی را به یاد آور که یک شبه از همه چیز به هیچ رسیده اند.
  • در مقابله زیاده خواهی همیشه بادکنک را به یادآور که تنها می تواند مقدار معینی باد را تحمل کند ، در غیر این صورت می ترکد و نابود می شود.
  • در مقابل وسوسه های شیطانی همچون کرو لال دیوانه ای شو که نه می شنود و نه می بیند و نه احساسی دارد.
  • در مقابل الفاظی مانند شانس و بخت و اقبال مانند بی سوادی شو که یک کتاب پر از این کلمات را روبه رویش قرار داده باشند.
  • در مقابل ترس باتلاقی را به یاد آور که هر چه بگذرد بیشتر در آن فرو می روی.
  • در مقابل دشمن به طرزی عمل کن که عکس العمل او با دوستت فرق چندانی نداشته باشد.
  • در مقابل ارتکاب به گناه چنان فرض کن که برای رسیدن به آن باید از یک دیوار بتونی با دست خالی بگذری.
  • در مقابل دشمن دوست نما همچون قطب های همنام دو آهن ربا عمل کن.
  • در مقام دوست چنان باش که هیچگاه پشت سرش حرفی نزنی که اگر روزی مجبور شدی روبه رویش بگویی شرمنده شوی.
  • در مقابل شکست مانند ماهی باش که در خلاف جهت جریان رود ، خستگی ناپذیر ساعت ها و روز ها شنا می کند.

وبالاخره

در مقابل عشـق

همچون شاعران بزرگ با احساس وآماده پاسخگویی باش.

با عشق هر آنچه را که می خواهید می توانید به دست آورید ...

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم

آنها پرسیدند آیا شوهرتان خانه است؟
زن گفت نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.
آنها گفتند پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند ما با هم داخل خانه نمی شویم.
زن با تعجب پرسید: چرا!؟

 یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت نام او ثروت است

و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت نام او موفقیت است

و نام من عشق است،

 حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم؟
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود!

ولی همسرش مخالفت کرد و گفت چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید پیشنهاد کرد بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.
مرد و زن هر دو موافقت کردند.

زن بیرون رفت و گفت کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید شما دیگر چرا می آیید؟
پیرمردها با هم گفتند اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست!

آری…

 با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید !

داستانی جالب در مورد طرز فکر :

روزي دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد.

او يک آکواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشه‌اى در وسط آکواريوم آن ‌را به دو بخش تقسيم ‌کرد :
در يک بخش ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود قرار داد
ماهى کوچک تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد.
او براى شکار ماهى کوچک بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي که وجود داشت برخورد مى‌کرد همان ديوار شيشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک امرى محال و غير ممکن است!
در پايان دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت  ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواريوم نيز نرفت !!!

ميدانيد چـــــرا ؟

ديوار شيشه‌اى ديگر وجود نداشت اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تربود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود !

باوري از جنس محدوديت !

باوري به وجود ديواري بلند و غير قابل عبور !

 باوري از ناتواني خويش!

الاغ و امید

كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی به درون یك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.


پس برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.


مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند اما الاغ هر بار خاك های روی بدنش را می تكاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاك زیر پایش بالا می آمد، سعی می كرد روی خاك ها بایستد.


روستایی ها همینطور به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ...

نتیجه اخلاقی : مشكلات، مانند تلی از خاك بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینكه اجازه بدهیم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اینكه از مشكلات سكویی بسازیم برای صعود!