نوشتن و صحبت کردن از عزیزی از دست رفته
اون هم یه جوون خیلی سخته
چند باری خواستم از شایق جان بنویسم و نشد
نمی شود
و شایق فلاح....
نه! باورم نمی شود
هر وقت که بهش فکر می کنم
یاد یه بچه کوچیک با یه قیافه معصوم و کمی هم لاغر می افتم 
کی بزرگ شدی شایق؟
چه زود دیر می شود
چه زود دیر شد

آه از قضای روزگار

فقط این شعر رو تقدیم می کنم به مادر و پدر داغ دارت
و به روح نازنینت 
که شاد باشه و در رحمت و آمرزش خداوند
آمین

سبز آمدی شایق،بگو، زرد می روی چرا؟
با این تن ِ زخمی ِ، پُر از درد می روی چرا؟

مادر مگر نداشتی پسر، که بی دلیل
با سرعتی چو باد، چو گرد می روی چرا؟

 دیر آمدی، پَر پَر ُ ،  خبر از روستا گذشت
خونین و خسته تن ِ سرد می روی چرا؟

شایق، شقایقی تو مگر، سُرخ روی
با داغ  ِ دل ، چو شبگرد می روی چرا؟

بابا هنوز نشسته در آستان ِ در، هنوز
چشم انتظار، که جوان، مرد می روی چرا؟

حالا که خسته ای که رنجور، که بی رمق
سرخ آمدی شایق،بگو ، زرد می روی چرا؟