شعر

دو پرنده‌ی بی‌طاقت در سینه‌ات آواز می‌خوانند.
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب‌ها را گواراتر کند؟



تا در آیینه پدیدار آیی
عمری دراز در آن نگریستم
من برکه‌ها و دریاها را گریستم
ای پری‌وارِ در قالبِ آدمی
که پیکرت جز در خُلواره‌ی ناراستی نمی‌سوزد! ــ
حضورت بهشتی‌ست
که گریزِ از جهنم را توجیه می‌کند،
دریایی که مرا در خود غرق می‌کند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.



و سپیده‌دم با دست‌هایت بیدار می‌شود

اشعار زيبا از نيما يوشيج پدر شعر نو

علی اسفندیاری در سال ۱۳۰۰ خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان بود و به معنی کمان بزرگ است. او با همین نام شعرهای خود را امضا می‌کرد. در نخستین سال‌های صدور شناس‌نامه نام وی نیماخان یوشیج ثبت شده‌است.

در سال ۱۳۰۷ خورشیدی، محل کار عالیه جهانگیر همسر نیما به آمل انتقال پیدا کرد. نیما نیز با او به این شهر رفت. یک سال بعد آنان به رشت رفتند. عالیه در این‌جا مدیر مدرسه بود و نیما را سرزنش می‌کرد که چرا درآمدی ندارد.[۱۸] او مدتی نیز در دبیرستان حکیم نظامی شهرستان آستارا واقع در مرز شوروی سابق به امر تدریس مشغول بود.

نيما اگرچه پدر شعر نوست و كاري كرده كارستان در آفرينش فصلي نو و زباني تازه و قالبي بديع براي شعرا ولي اشعارش متاسفانه كمتر مورد توجه و در دهان مردم است.

نيما يوشيج شاعر ناماور مازندراني از اهالي يوش آمل ( كه طبق تقسيمات جديد كشوري توابع نور شده است)

در روستاي ييلاقي يوش چشم به جهان گشود و از كودكي به زبان فرانسه مسلط بوده ولي هيچگاه حتي تحصيل در مدرسه سن لويي آمريكاييها در تهران نيز نتوانستند روحيه روستايي او را تغيير دهند و همواره اصطلاحات بكر و بديع زبان مازني در جاي جاي اشعارش ديده مي شود.

به مناسبت سالروز تولد نيما اشعاري زيبا از او انتخاب كرده و در اين جا مي گذارم با پاره اي توضيحات در باره اصطلاحات مازني.


برف


زردها بی‌خود قرمز نشده‌ند
قرمزی رنگ نينداخته است
بی‌خودی بر ديوار .


صبح پيدا شده از آن طرف ِ کوه ِ ازاکو [1]، امّا
وازنا [2] پيدا نيست
گرته‌ی ِ روشنی ِ مرده‌ی ِ برفی همه کارش آشوب
بر سر ِ شيشه‌ی ِ هر پنجره بگرفته قرار .



وازنا پيدا نيست
من دلم سخت گرفته‌ست ازين
ميهمانخانه‌ی ِ مهمان‌کش ِ روزش تاريک
که به جان ِ هم نشناخته انداخته است :
چند تن خواب‌آلود
چند تن ناهموار
چند تن نا‌هشيار .

پابرگ‌ها :
[1]ازاکو : آزادکوه . نام ِ کوهی است در مازندران . ( مجموعه‌ی ِ طاهباز ؛ واژه‌نامه‌ی ِ طبری ، ص 605 . ) . در دو مأخذ ِ ديگر نيز توضيحی بيش از همين مختصر نيامده .
در مجموعه‌ی اشعار ( جنّتی ) ، « ازاگو » آمده ، و در دو مأخذ ِ ديگر به کاف : ازاکو ؛ و گويا همين درست باشد ، يا درست‌تر . « کو » بايد کوتاه‌شده‌ی ِ « کوه » باشد .
[2] نام دهکده‌ای است در مازندران ( جنّتی ، ص 248 ) .
نام ِ کوهی است در يوش ؛ رو در روی ِ خانه‌ی ِ نيما . گويند هرگاه ابر آن را بپوشاند ، در قشلاق بارندگی است . ( ماخ‌اولا ، ص 78 ) ( مجموعه‌ی ِ طاهباز ، ص 608 )


و اما توضيحات بنده:

اين شعر را فرهاد بزرگ خواننده مشهور پاپ - كه خدا رحمتش كند - خوانده اما من تا همين اواخر فكر مي كردم كه اين يه شعر ترجمه اي باشه و وقتي فهميدم كه اين شعر نيماست بسيار خوشحال شدم.


و اما در مورد معني ازاكو ، كو همان كوه است در مازندراني و كوهها را به تخفيف كو مي نامند.مثل دماون كو به معني كوه دماوند.

 و اما شعر دوم

« ری را »

« ری را » ... صدا می‌آيد امشب
از پشت ِ « کاچ »[1] که بند آب [2]
برق ِ سياه‌تابش ، تصويری از خراب
در چشم می‌کشاند .
گويا کسی‌ست که می‌خواند ...


امّا صدای ِ آدمی اين نيست .
با نظم ِ هوش‌ربايی من
آوازهای ِ آدميان را شنيده‌ام
در گردش ِ شبانی سنگين ؛
ز اندوه‌های ِ من ،
سنگين‌تر .
و آوازهای ِ آدميان را يکسر
من دارم از بر .


يک‌شب درون ِ قايق دلتنگ ،
خواندند آنچنان ؛
که من هنوز هيبت ِ دريا را ،
در خواب می‌بينم .


« ری را » . « ری را » ...
دارد هوا که بخواند ، [3]
در اين شب ِ سيا .
او نيست با خودش ،
او رفته با صدايش امّا ؛
خواندن نمی‌تواند .

[1] کاچ : قطعه‌ی ِ کوچک ِ جنگل در ميان ِ مزارع [ يادداشت ِ ابوالقاسم جنّتی . مجموعه‌ی ِ اشعار ، ص ‌336 ]
[2] به دو صورت می‌توان خواند : بند‌آب / بند ِ آب . چون نمی‌توانم مطمئن باشم که نيما به چه صورت می‌خوانده ، نشانه‌ی ِ اضافه نياوردم . به ديکلمه‌ی ِ شاملو هم متأسّفانه دسترسی ندارم ( قرار بوده دوستی سی‌دی ِ آن را برايم بياورد ، که هنوز نياورده . به حافظه هم اعتمادی نيست ؛ اگرچه ) ، فکر می‌کنم شاملو « بند ِ آب » خوانده .
[3] در کتاب ِ « از نيما تا بعد » ( مجموعه‌ای از اشعار ِ نيمايی ، به انتخاب ِ فروغ ، ص 34 ) : دارد هوای ِ آن که بخواند .

واما توضيحات بنده:

در مورد اولي و دومين كلمه متاسفانه حتي شاملوي بزرگ هم در ديكلمه اش به اشتباه اين دو كلمه را كاج و بند ِ آب خوانده كه صحيح نيست و تنها ما مازني ها بهتر از همه معني اين دو كلمه را مي دانيم.

و اما كاچ و نه كاج به معني جنگل و بيشه زارها و تپه هايي است كه در ميان مزارع كشاورزي از كل جنگلهاي عظيم مازندران باقي مانده و معمولا به عنوان استراحتگاه، محل دپوي علوفه و گاها گذران تعطيلات و سيزده بدر از آن استفاده مي شود.گاها اين كاچ ها با توجه به نوع درخت خاصي كه در آن فراوانتر بوده نامگذاري شده اند مثل هلي كاچ  و تنگوشتنه كاچ به معناي كاچي كه در آن گوجه سبز و تمشك به وفور يافت مي شود.

و اما بنداب و نه بند ِ آب   به معني آب بندان و نوعي درياچه مصنوعي كوچكيست كه آب براي كشاورزي در آن ذخيره ميگردد و به دليل فراواني آب عمدتا تبديل به زيستگاهي براي ماهيان و پرندگان مهاجر مي شده است.



توضيحا در تاريخ بيست آبان نودويك پسر گرامي نيما يوشيج- شراگيم يوشيج - در تماس تلفني از واشنگتن به برنامه هزار و يك شب كانال چهار همين موارد را گوشزد شدند و همچنين درباره شعري كه در زير مي آيد نيز گفتند: كه اين شعر به هيچ وجه عاشقانه نيست و درباره برادر نيما - بن لاد - كه جزء 53 نفري بود كه از ايران به روسيه گريختند بوده ، سروده شده است.


داروگ

خشک آمد کشتگاه ِ من
در جوار ِ کشت ِ همسايه .
گرچه می‌گويند : « می‌گريند روی ِ ساحل ِ نزديک
سوکواران در ميان ِ سوکواران . »
قاصد ِ روزان ِ ابری ، داروگ ! [1] کی می‌رسد باران ؟


بر بساطی که بساطی نيست ،
در درون ِ کومه‌ی ِ تاريک ِ من که ذرّه‌ای با آن نشاطی نيست
و جدار ِ دنده‌های ِ نی به ديوار ِ اتاقم دارد از خشکيش می‌ترکد
- چون دل ِ ياران که در هجران ِ ياران –
قاصد ِ روزان ِ ابری ، داروگ ! کی می‌رسد باران ؟


&
مجموعه‌ی ِ اشعار ِ نيما يوشيج . ابوالقاسم جنّتی عطائی . ص 327 .
مجموعه‌ی ِ کامل ِ اشعار ِ نيما يوشيج . سيروس طاهباز ، ص 504 .

شعر در هيچ‌يک از دو مجموعه ، تاريخ ندارد ؛ امّا در مجموعه‌ی ِ طاهباز – که اشعار به ترتيب ِ تاريخ ِ سرايش آمده – در ميان ِ اشعار ِ سال ِ 1331 قرار گرفته است .
دو اختلاف ِ نگارشی : در مجموعه‌ی ِ طاهباز ، « سوگواران » و « اطاقم» آمده ، که به خودی ِ خود چندان اهميّتی ندارد ، امّا اگر وجه ِ دقيق ِ نگارش ِ نيما را می‌دانستيم ، بهتر بود !


?
[1] قورباغه‌ی ِ درختی . گويند چون داروگ بخواند نشان ِ روز ِ بارانی است . ( يادداشت ِ ابوالقاسم جنّتی ؛ مجموعه‌ی ِ اشعار ، ص 327 . )

توضيحات اضافه بنده:

داروگ يا وگ دار نوعي قورباغه كوچك سبز به اندازه بند انگشت است كه معمولا در روزهاي باراني و قبل از آن پيدا مي شود و از درختان بالا مي رود.

ترا من چشم در راهم

ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن"  سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
 
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.

و اما مهمترين اشعار نيما افسانه ، ققنوس ، غراب

شعر بلند افسانه و چند شعر ديگر در ردامه مطلب مي آيد.

ادامه نوشته

پسر شجاع - Brave Child

غرور ،افتخار، شجاعت.نمي دانم در مورد اين عكس و اين بچه چه بگويم.دست مريزاد مرد.


غرور، افتخار، شجاعت، جنم.

نمي دانم درمورد اين عكس و درباره اين بچه ! چه بايد گفت؟

دست مريزاد مرد!

درور بر شرفت.

خيلي مردي ، بچه!


زندگی یعنی چه؟ سهراب سپهري

کاش سهراب نمی مرد به این زودیها

دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

***************************

 شب آرامی بود
 
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟



مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من



خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست


پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین




با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست


زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!!


زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت



زندگی در همین اکنون است




زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست




شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند


زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم



در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم





زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست




زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند



چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها دادزندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش





کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست












جملات زيبا و اميدوار كننده براي همه


گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز.
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد.
اطرافت را نگاه کن همه زيبايي است. چشمان من و تو شايد خوب نمي بيند.
 

سی کار ۳۰ ثانیـه ای بـرای تغییـر دادن دنیـا

لئو تولستوي نويسنده شهير روسي-دادا دمم گرم چه كلمه خفني-

ميگه همه ميخوان دنيا رو تغيير بدن اما نميدونن هر كي بايد خودش رو تغيير بده.

رفتـــار و طرز برخورد، شالوده و پایه ی موفقیت است. یـک انسان سخاوتمند با رفتار و منشی مثبت مطمئناً کــامیاب خواهد شد. اگر رفتارتان را تغییر دهید، ادراکتان، اعمالتان و زندگیتان را تغییر داده اید و با تغییر تـک تـک زنــدگی ها، دنیا تغییر خواهد کرد. پس پیش بسوی تغییرات اساسی ...


در ایــــن مـقاله ۳۰ نوع کار را عنوان مـی کـنیم که هر کدام فقط ۳۰ ثانیه زمان می برد! تــصورکنید اگر میلیون ها یا بیلیون ها انسان روی زمین فـقط یکی از این کارها را انجام بدهند، دنیا چطور تغییر میـکند؟ به همین خاطر سعی کردیم راه های جدیدی برای رشد و پیشرفت شخصی برایتان عنوان کنیم که می توانید در کمتر از ۳۰ ثانیه آنها را انجام دهید.


1. تُن صدایتان را تغییر دهید. برای ۳۰ ثانیه سعی کنید نرم تر، آرام تر، و کمی خوشایندتر صحبت کنید. با نتایج شگفت انگیزی روبه رو خواهید شد. آیا می دانستید وقتی با صدای نرمتر و آرام تر به بچه ها دستور بدهید، نسبت به اینکه سرشان داد بزنید، تاثیر بیشتری خواهد داشت؟ اگر در کار خسته شده اید، حتی فقط برای ۳۰ ثانیه سعی کنید لحن صدایتان را آرام تر کنید، شاید زودتر به نتیجه رسیدید!

2. ایده های قدیمیتان را به یاد آورده و دوباره آنها را از سر گیرید. برای ۳۰ ثانیه، ایده قدیمیتان را دوباره امتحان کنید. آیا این ایده ی یک اختراع، یک پروژه کاری، یا کاری بوده که به نظرتان خسته کننده می آمده؟ یکی از آن کارها را انتخاب کرده و یکبار دیگر امتحانش کنید. تصور کنید اگر همه ی آدم ها اینقدر جرات داشتند که از نبوغ خدادادی در جهت استعدادهایشان بهره گیرند چه می شد؟ می دانید چه چیزهای جدیدی در دنیا ابداع می شد؟

3. برای ۳۰ ثانیه به یک نفر یک فرصت دوباره بدهید. یکبار دیگر به حرفهایش گوش دهید یا یک بار دیگر به او فرصت دهید شاید که تغییر کرده باشد.

4. به فرزندانتان بگویید "دوستتان دارم" و "به شما افتخار می کنم." به چشمهایشان نگاه کنید، و به آنها نشان دهید که چقدر برایشان ارزش قائلید. تصور کنید اگر همه ی والدین ۳۰ ثانیه در روز هم که شده به فرزندانشان اطمینان خاطر می دادند، دنیا چه تغییری می کرد.

5. دفعه ی بعدی که منتظر خشنودی آنی یا چیزی بودید که نمی توانید در همان لحظه داشته باشید، برای آنچه که در حال حاضر دارید، ۳۰ ثانیه از خدا تشکر و قدردانی کنید. اینکار باعث تغییر رفتارتان خواهد شد.

6. سی ثانیه محکم تر و صاف تر بایستید و سرتان را بالاتر بگیرید. در چشمهای دیگران نگاه کنید و با اطمینان بیشتر راه بروید. ببینید چه احساس خوبی دارد.

7.
کاری را که قبلاً از انجام آن دست کشیده اید و نیمه رها کرده اید را انتخاب کنید که امروز انجامش دهید. ۳۰ ثانیه بیشتر طول نمی کشد که برای انجام کاری تصمیم بگیرید. قولتان را پیش خودتان نگه دارید و مطمئن باشید که حتماً انجامش خواهید داد.

8.
به هم ریختگی هایی که کس دیگری ایجاد کرده را تمیز و مرتب کنید.

9.
از کسی تعریف و تمجید کنید.

10.
برای چیزی یا کسی که باورش دهید بایستید. یک جمله ی حمایت کننده، حوزه ی نفوذ شما را گسترده تر خواهد کرد.

11.
کسی را در کارش تشویق کنید و به او اطمینان خاطر بدهید. به او بگویید که "تو می توانی!" او را باور داشته باشید و این باور را نشان دهید.

12.
کسی را که دوست دارید بیشتر با او آشنا شوید را به خانه تان دعوت کنید. میتوانید شام را کنار هم صرف کنید. از این دعوت برای یک دوستی تازه استفاده کنید.

13.
به مدت ۳۰ ثانیه در جمع همسرتان را ناز و نوازش کنید. دستتان را پشتش بکشید، انگشتانتان را در موهایش فرو ببرید، نرم و آرام بغلش کنید، دستش را به نرمی فشار دهید، یا حتی یک بوسه تند و چابک. خیلی خوب است اگر بچه هایتان بفهمند که پدر و مادرشان همدیگر را دوست دارند و برای ابراز علاقه به هم راحت هستند. مطمئناً اگر همه ی زوج ها فقط ۳۰ ثانیه در روز برای چنین کاری وقت میگذاشتند، اینقدر زندگی های زناشویی درهم و برهم نبود.

14.
یک کلمه ی جدید (کلمه ای از زبانی خارجی که به خوبی به آن تسلط ندارید) یا یک چیز تازه در مورد یک فرهنگ دیگر را یاد بگیرید.

15.
چکی به مبلغ %۱۰ از حقوق ماهانه تان بنویسید و به مؤسسات خیریه هدیه کنید.

16.
هر روز ۳۰ ثانیه برای غالب آمدن بر ترس ها و شجاعانه روبه رو شدن با همه ی موقعیت های زندگیتان دعا کنید. رفتاری مثبت و هدفی مثبت در ذهن داشته باشید. برای کارهای آن روزتان طبق اولویت ها برنامه ریزی کنید. بعد از ۳۰ ثانیه برای تغییر آماده خواهید بود.

17.
از کسی بپرسید، "حالت چطور است" و واقعاً به جوابی که به شما می دهد خوب گوش کنید.

18.
بیست هزار تومان در یک پاکت گذاشته و با عنوان "ناشناس" برای کسی بگذارید که می دانید به آن احتیاج دارد. نیکوکاری بدون اینکه شناخته شوید احساسی فوق العاده در شما ایجاد خواهد کرد. امتحان کنید!

19.
یک اقدام سریع برای محیط زیست بکنید. به پرنده ها غذا بدهید، زباله ها و آشغال ها را جمع و جور کنید و …

20.
یک صبحانه ی عالی برای خود انتخاب کنید (انرژی روزانه ی خود را با یک تصمیم ۳۰ ثانیه ای شروع کنید). کمتر مواد قندی بخورید و بیشتر پروتئین و میوه بخورید و صبحانه ای سالم و مقوی برای خود انتخاب کنید.

21.
اگر خیلی وقت است که درون خانه یا شرکت هستید، بیرون بروید و اجازه بدهید که نور آفتاب روی صورتتان بنشیند. اینکار حالتان را خیلی سریع بهبود خواهد داد.

22.
وقتی کسی از شما تقاضای کمک خواست (کمک مالی)، پاسخ مثبت بدهید.

23.
برای انتخابات ثبت نام کنید. ۳۰ ثانیه برای ثبت نام وقت بگذارید و فرم را پر کنید. با اینکار هر وقت موقع انتخابات شهر یا کشورتان رسید می توانید در این فعالیت مردمی شرکت کنید.

24.
یک دانه بکارید (یا اگر وارد هستید، یک نهال بکارید). تصور کنید اگر میلیون ها آدم روی زمین این کار را بکنند دنیا چه تغییری خواهد کرد.

25.
چراغ اتاقهایی که خالی است را خاموش کنید (لامپ اضافی خاموش). هر ۳۰ ثانیه هم، ارزش دارد.

26.
در سطل زباله ی خانه چند کیسه ی زباله بگذارید تا انواع مختلف زباله ها را جداگانه دور بریزید. شما بازیافت زباله را از همین امروز شروع کرده اید.

27.
یک عادت بدتان را در ۳۰ ثانیه ترک کنید. و ۳۰ ثانیه به ۳۰ ثانیه آن را تکرار کنید.

28.
سی ثانیه بخندید. استرستان فروکش خواهد کرد.

29.
آب بنوشید.

30.
سی ثانیه از هر آنچه که دارید احساس رضایت کنید و همیشه قدردان نعمت های خداوند سبحان باشید.

چیـزهایی که مانـع چیـزهای دیـگر است !

گاهی اوقات مهم ترین مانع دستیابی ما به خواسته هایمان دقیقا جلوی چشمانمان است اما به آن بی توجهیم. شاید هم چون همیشه جلوی چشممان است نمی بینیمش. اگر از زاویه جدید نگاه کنیم به قول معروف یک شبه می توانیم ره صد ساله برویم.

1. غرور مانع یادگیری
غرور مانع اصلی یادگیری است. شما حتما این ضرب المثل ایرانی را شنیده اید "پرسیدن عیب نیست ندانستن عیب است" اما خودتان قضاوت کنید چند بار به خاطر حفظ غرورمان از سوال کردن طفره رفته ایم. اغلب کسانی که در رشته های مختلف علمی به پیشرفت رسیده اند کسانی اند که از پرسیدن نمی ترسیدند.

2. تعصب مانع نوآوری
هیچ چیز در دنیا بیشتر از تعصب مانع نوآوری و پیشرفت نوع بشر نشده است. به خیلی چیزها چنگ می زنیم و تعصب داریم اما نمی دانیم چرا. اگر در مورد خیلی از باور ها و روش های زندگی مان فکر کنیم فلسفه خاصی برایش نداریم درحالیکه شاید هر روز اجرایش کنیم. هرکسی که توانسته زیان های جبران ناپذیر تعصب بیجا را در زندگی اش کشف کند درهای تازه ای به رویش باز شده و دنیا را از منظر جدیدی دیده است.

3. کم رویی مانع پیشرفت
مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید. اگر تمام جهان بگویند شما انسان بااستعدادی هستید تا زمانی که عقاید و افکارتان در ذهنتان باقی بماند نمی توانید پیشرفت کنید. دیگران با دیدن چهره موجه و رفتار شما به ارزش های شما پی نخواهند برد. تنها زمانی که لب به سخن بگشایید می توانید به پیشرفت دست یابید.

4. ترس مانع ایستادن
ترس مانع اصلی ثابت قدمی و پایبندی انسان بر اعتقاداتش است. ترس از قضاوت دیگران، ترس از طرد شدن، ترس از عدم موفقیت سبب می شود شما هرچقدر هم به درست بودن چیزی ایمان داشته باشید برای داشتن و عمل کردن به آن کاری نکنید.

5. تخیل مانع واقع بینی
انسان بی رویا غیر قابل تحمل است چه برای خودش و چه برای دیگران اما زندگی در تخیلات و توهم باعث می شود ما در دنیایی غیر حقیقی زندگی کنیم و زمانی از خواب غفلت بیدار شویم که خیلی دیر است.

6. بدبینی مانع شادی
انسان بد بین زندگی را به کام خود و نزدیکانش تلخ می کند. این جور افراد در بهترین قصر ها و زیبا ترین بنا ها به دنبال ترک های دیوار اند. باور کنید این زندگی برای هیچ کس به اندازه خودشان سخت نیست. شما می توانید از آنها پرهیز کنید اما خودشان به هیچ وجه نمی توانند از دست خودشان فرار کنند.

7. خود شیفتگی مانع معاشرت
حیات بشر به تعامل با دیگران بستگی دارد. بنابراین ما ناچار هستیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم. اما هیچ کس خواهان هم نشینی با انسان خود شیفته نبوده و نخواهد بود.

8. شکایت مانع تلاش گری
آنکه دائما در پی مقصر و شکایت و شماتت دیگران است عملا دست از تلاش برداشته چون مشغول یافتن مقصر است! به همین سادگی زندگی تان را هدر ندهید.

9. خود بزرگ بینی مانع محبوبیت
همه انسان ها دوست دارند در نظر دیگران به بهترین شکل دیده شوند اما وقتی دائما خودمان را در موضع قدرت و برتری قرار می دهیم سایرین را بیزار می کنیم و از خودمان فراری می دهیم.

10. عادت کردن مانع تغییر
عادت مانع تغییر است و باعث می شود سالهای سال در یک مکان، زمان، موقعیت و شرایط درجا بزنیم.


برگرفته از سایت سیمرغ

دلتنگ عيد قربانم

آنقدر دنبال واژه اي هستم

تا حال خود را بيان كنم،اما

مي دانم حالم خوب نخواهد شد

پس حالم بد است

نه خدا نكند حال بد باشد

دل تنگم دلتنگ

چاهار بار برگهاي صنوبر امامزاده علي قرمز شدند و من نيامدم

چقدر پاييز جاده هراز را دوست دارم و نيستم

كه ببينم رنگهاي زرد و نارنجي و قرمز درختان اطراف آبشار شون دشت را

و حوالي نوا را

حال حوصله ام خوش نيست خدا را

حالا جنگل چلاو و رينه و آبگرم لاريجان چه رنگي است

چند عيد قربان گذشت و من نيستم

اگرچه ديگر مثل قديمها نيست قربان

كه صبح زود عيد با يك كيسه فريزر بزني بيرون تا گاوي ذبح شود و ...

بري حياط محمود شكري صف گوشت قرباني و ....

يا حياط حاجي رسولي و رحماني و فلاح و صالحي و ...يادش به خير هرجا

به هر خانه اي كه مي رفتي در باز بود يا گاهي هم بسته

به همه هم نمي رسيد گاهي اما بالاخره چند جايي به تو هم مي رسيد

به همه مي رسيد......

ديگر يادم نمي آيد آخرين عيد قربان اينطوري را

ياد اون صفا و صميميت به خير

اينهمه نوشتم و هنوز

نمي دانم مرا چه مي شود

شايد همان دل تنگم

ميان اينهمه همهمه

غريب و تنها و .........

و اين منم...




خطاب به دوست خوب من ز....

نميدونم

اينم يه شيوه دريافت اطلاعاته

خواهر خوبم ز...

من اينجا ناشناس مينويسم

و براي فرار از جماعت هزار رنگ خودم رو به هزار اسم معرفي مي كنم

تا يه كم بي فيلتر بنويسم.

بي س.ا.ن.س.  ور

تا خودم خودم رو اديت نكنم.

پس بنابراين سعي مي كنم كه هيچ اطلاعاتي در مورد مدير و نويسندگان اين وبلاگ محقر به كسي ندم.

تا همه راحت باشن و حرفشونو بزنن.

حالا شما هر برداشتي كردي و هر نظري داري و هرطوري كه به اون نتايج در مورد من رسيدي

برام محترمه و من نه اونارو رد مي كنم و نه تاييد.

چون در هر دو صورت باعث كنار رفتن اين نقاب مي شه و در اون صورت ديگه نميتونم بي نقاب بنويسم.

شما كه اينو از من نمي خواي؟

دوست خوب من.خواهر گلم.

ولي در هر صورت چه اينوري چه اونوري هيچ تاثيري در ارتباط من با مخاطبينم نمي زاره.

چه حدس شما درست باشه چه نادرست.تاثيري در رفتار من با شما نداره.و عذرخواهيهاي مكرر شما هم اصلا لزومي نداره.من اينجا براي خودم مي نويسم.

و روستاي زيبايم   روآر

خواه كسي از اونا به اين وبلاگ بياد يا نياد

و اگه كسي ازين مطالب خوشش اومد كه چه بهتر.

در هر صورت منو ببخشيد كه نميتونم حدسيات شما رو تاييد يا تكذيب كنم.

هر چند شگفت زدگيم رو از چنين حدس و گماني پنهان نمي كنم.

دوست خوب من.

برام مهمه كه بونم چطوري چنين حدسي زدي و اگه بهم نگي ديگه دوست خوب من نيستي و يه مخاطبي.

كه باز قابل احترامه.

خداحافظ دوست خوب من ز....

نامه ام بايد ساده باشد

نامه ام بايد كوتاه باشد

بي حرف و حديثي از آب و آينه

تا نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد و

نه اين دل ناماندگار بي درمان..............