دلم برای خودم می سوزد
خدا...
از خودم ،شهرم ، کشورم
آره از همه متنفرم
خدا از همه بی زارم
حتی از تو
که می گن مهربونی
ادعونی استجب لکم
بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را
پس کجایی که می خوانمت
و نیستی
اینهمه تغییر کردم
تا شاید تو لااقل،ببینی ام
اما انگار چشمان عدالت کور است
چه شده که ما رو نمیبینی ،یا ریز میبینی ،یا سن ورت داشته چشات دوربین شده ، پیر چشمیه دیگه کاریش نمیشه کرد، اما انگار یادمه یه جا گفتی که سن ورت نمیداره:
"لا تاخذه سنة و لا نوم" اما انگار تو هم خسته شدی و یه چرتی زدی
چطور میشه قوانین خودت یادت بره
مگه نگفتی انا اقرب من حبل الورید
پس کجایی که نمی بینمت
هرگز حضور غائب و حاضر شنیده ای
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
کی دلتو برده،هوشو حواست یه جا دیگست
ما که میدونیم بابا خودمون عمری این کاره بودیم، تو دیگه سیامون نکن
راستش منم اگه جای تو بودم،حالم ازم بهم می خورد
چه برسه بخواد بهش حال بدم،یا اصن بشینم پای .س شعراش
نمیدونم اگه راس باشه
یه علی یه حسین کافی بود تا همه چیو کات کنم
یه حسین که اگه داستانش راس باشه ، خدایی ها
داره میره جنگ بعد تو عرفه با اون دعاهاش ، نمیدونم ،فکت میخوره کف آسفالت
............ . حهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من تو را باز نداشت از اينكه راهنمايي ام كني
هر گاه كه تو را خواندم پاسخم گفتي .
هر چه از تو خواستم عنايتم فرمودي.
هرگاه اطاعتت كردم قدرداني و تشكر كردي.
و هر زمان كه شكرت را بر جا آوردم بر نعمت هايم افزودي.
و من را از شر آنان كه در زمين ستم مي كنند در امان بدار.
خدايا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند و خواري ام را طلب مي كنند؟
............ .. من به سوي ديگران دست دراز كنم؟در حالي كه خداي من تويي و تويي كارساز و زمامدار من.
تو كهف مني!
تو مامن مني!
وقتي كه راه ها و مذهب ها با همه ي فراخي شان مرا به عجز مي كشانند و زمين با همه ي وسعتش بر من تنگي مي كند
اي آنكه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد.
در جهل خواندمش و شناختم عنايت كرد.
در تنهايي صدايش كردم و جمعيتم بخشيد.
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند.
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد
اينك من پيش روي توام و در ميان دست هاي تو.
آقاي من!
بال گسترده و پر شكسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذري دارم كه بياورم نه تواني كه ياري بطلبم.
نه ريسماني كه بدان بياويزم.
و نه دليل و برهاني كه بدان متوسل شوم.
چه مي توانم بكنم؟ وقتي كه اين كوله بار زشتي و گناه با من است ؟!
خدايا!
از خيمه گاه رحمتت بيرونمان مكن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان.
يا رب! يا رب! يا رب!
............ .... خداي من!
اين منم و پستي و فرو مايگي ام.
و اين تويي با بزرگي و كرامتت.
از من اين مي سزد و از تو آن ............ ...
........." چگونه ممكن است به ورطه ي نوميدي بيافتم در حالي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني."
بسته باد پنجره اي كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانكار باد سوداي بنده اي كه از عشق تو نصيب ندارد.
...... خداي من!
مرا از سيطره ي ذلت بار نفس نجات ده و پيش ازآنكه خاك گور بر اندامم بنشيند از شك وشرك رهايي ام بخش.
...... خداي من!
چگونه نا اميد باشم در حالي كه تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم ,چگونه خواري پذيرم كه تو تكيه گاه مني!
اي آنكه با كمال زيبايي و نورانيت خويش چنان تجلي كرده اي كه عظمتت بر تمامي ما سايه افكنده.
يا رب! يا رب! يا رب!
باورم نمیشه
این یه دزد دریایی نیست که بعد از پنجاه سال جنایت و آدمکشی و تجاوز داره توبه میکنه.
این حسینه پسر علی و فاطمه
نوه آخرین پیامبر
داره زار میزنه و از گناهنش طلب بخشش میکنه و میگه از همچو منی چنین کارهایی بعید نیست و تویی ای خدا که سزاوار بخششی
فکم خورد به زمین و آب از لب و لوچم آویزون
یا اینا همش یه افسانه هست
یا دیگه نمیدونم خدا دنبال چی میگردی
اگه میخواستی روی ابلیس کم بشه که خداییش با این حسین که باید شده باشه
اگه میخواستی شناخته بشی ، آخه شنیدم که گفتی من گنج پنهانی بودم که میخواستم پیدا بشم،
که پیدا شدی و گوهرشناس هم که اومده و رفته
دیگه فک نکنم اگه علی و حسین قصه و افسانه نباشن
کسی به گرد پای اونا هم برسه
اگه میخواستی ستایش بشی اینک دعای عرفه حسین بن علی
اگه خون می خواستی اینک کربلا و گلوهای بریده و لبهای تشنه حسین واکبر و اصغر و بگم ...
اگه مرد میخواستی آنک علی
جم کن این بساط کینه و حسد و بغض و غضب و شهوت رو به نام انسان
بس کن
حالم ازم بهم میخوره
چه جوری تحمل میکنی
خدا....................................................................................................................