بستنی با روکش طلا-آره بابا ایران خودموت-
تا از اینهمه همهمه
اینهمه هیچ
اینهمه باد
به حضرت خودم
به حجم سبز تو
به آن دالان بی انتهای بیقرار
به نی نی چشم های تو-نم دار-
پناه ببرم
-پناه بر عشق-
مگر آخرالزمان است
همهء راهبه ها روسپی شده اند،انگار
و شب نیامده آغاز روزی است پر از روزی
می خواهم یک بار دیگر
تنهایی
از برج میلاد بالا بروم
بروم از آن بستنی های روکش طلا بخرم
دور از چشم همه شیشه شورها،سپورها
دور از چشم همه کودکان کار
سیصد هزار تومن ناقابل بدهم
یه گوشه ای بنشینم
و به قول مدیر رستوران گردان برج
هر طور که دوست دارم
پولم!را خرج کنم
آنجای لق همه آن کودکان بدسرپرست
که دستمزدشان
تریاک می شود ته حلقشان
که همیشه خوابند
چه بهتر-دلشان آب نمی شود، نمی سوزد
می خورم به سلامتی عدالت
به سلامتی برابری
به سلامتی تو هم می خورم
که حسرت سفر
یک عمر با تو بود
حسرتی به قیمت نصف بستنی
دلت آب شد،سوخت
بسوزد
به قول حافظ
که سوز تو کارها بکند
من هم می روم یک گوشه
آن بالا-که همه ء شما قد یه مورچه هم نیستید-
بعد از اذان مغرب
بستنی ام را می خورم
آخر ماه رمضان است
من هم روزه ام
افطار بستنی روکش طلا می چسبد
آن هم این روزها
که طلا هی بالا می رود
آنقدر بالا که از برج میلاد هم بالاتر
به قول همسایه مان هر چه بالاتر بهتر
آخر او 867 سکه تمام بهار آزادی!دارد
بهار آزادی
سکه طلا
چه بهم می آیند
به یاد تو هم می خورم
بستنی روکش طلا
دم افطار می چسبد
دل آدم خنک می شود-ری را-
باور کن...
این وبلاگ به مردم مهمان نواز روستای روآر(رودبار) و عقاید و سننشان می پردازد.و برای بالا رفتن سطح فرهنگ ،آگاهی و دانش جوانان و مردم آن از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد.