شعر اشک یتیم پروین اعتصامی
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت این اشک دیدهی من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطرهی سرشک یتیمان نظاره کن تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۰ ساعت 15:8 توسط آقا توکا(ری را)
|
این وبلاگ به مردم مهمان نواز روستای روآر(رودبار) و عقاید و سننشان می پردازد.و برای بالا رفتن سطح فرهنگ ،آگاهی و دانش جوانان و مردم آن از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد.